مرتضى مطهرى
249
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
هارون الرشيد بود و . . . از قرن هفتم به بعد كه چهار مذهبى شدند ، گفتند آيا براى هريك از اين مذاهب بايد يك مجدّد بيايد يا براى هر چهار مذهب يك مجدّد ؟ گفتند براى هريك از مذاهب يك مجدّد ، به اين ترتيب كه سر هر صد سال ، مذهب ابوحنيفه مجدّد عليحده ، مذهب شافعى مجدّد عليحده ، مذهب حنبلى مجدّد عليحده و . . . بعد راجع به ساير مذاهب اسلامى بحث شد . گفتند مذهب شيعه هم يكى از مذاهب است . بالاخره پيغمبر فرموده مجدّد هست ، بايد براى همهء مذاهب باشد ، آن هم يكى از مذاهب اسلامى است ، خارجيگرى هم از مذاهب اسلامى است . ببينيم در مذهب شيعه چه كسانى مجدّد بودهاند ؟ حساب كردند گفتند محمّد بن على الباقر مجدّد مذهب شيعه است دراول قرن دوم ، على بن موسى الرضا مجدّد مذهب شيعه است در اول قرن سوم ، شيخ كلينى مجدّد مذهب شيعه است در اول قرن چهارم . اين را براى هر مذهبى توسعه دادند و حتى براى سلاطين هم در سر هر صد سال يك مجدّد حساب كردهاند . سرايت اين خرافه به شيعه اين فكر به شيعه سرايت كرده است . من كتابها را خيلى گشتم . به نظر من اولين كسى كه اين فكر را در شيعه وارد كرد شيخ بهايى بود ، نه به عنوان اينكه اين را يك حقيقت بداند و بگويد كه اين حديث درست است ، بلكه در رسالهء كوچكى كه در « رجال » دارد وقتى كه راجع به شيخ كلينى بحث مىكند مىگويد شيخ كلينى چقدر مرد باعظمتى است كه علماى اهل تسنن او را مجدّد مذهب شيعه دانستهاند . شيخ بهايى يك مرد متبحر بود ، از حرفهاى اهل تسنن اطلاعاتى داشت ، خواست اين را به عنوان فضيلتى از شيخ كلينى ذكر كند نه اينكه بگويد اين حديث ، حديث درستى است . گفته است شيخ كلينى آنقدر عظمت دارد كه اهل تسنن به حرفش اعتماد دارند و او را مجدّد مذهب شيعه دانستهاند . ديگران هم كه « رجال » نوشتهاند ، حرف شيخ بهايى را نقل كردهاند . كم كم خود شيعه هم باورش آمده كه اين حرف ، حرف درستى است . بعد در دورههاى صد سال و دويست سال بعد از شيخ بهايى ، در قرون