مرتضى مطهرى
244
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
تغيير مىكند ، سبب نمىشود كه قانون حتماً تغيير كند . علت عمدهء اينكه شريعتى مىآيد شريعت قبل را نسخ مىكند اين است كه در زمان شريعت پيش ، مردم استعداد فراگرفتن همهء حقايقى را كه از راه فهم بايد به بشر ابلاغ بشود ندارند . تدريجاً كه در مردم رشدى پيدا مىشود ، شريعت بعدى در صورت كاملترى ظاهر مىشود و هر شريعتى از شريعت قبلى كاملتر است تا بالاخره به حدى مىرسد كه بشر از وحى بىنياز مىشود ، ديگر چيزى باقى نمىماند كه بشر به وحى احتياج داشته باشد ؛ يعنى احتياج بشر به وحى نامحدود نيست ، محدود است ، به اين معنى كه چه از لحاظ معارف الهى و چه از لحاظ دستورهاى اخلاقى و اجتماعى يك سلسله معارف ، مطالب و مسائل هست كه از حدود عقل و تجربه و علم بشر خارج است ، يعنى بشر با نيروى علم نمىتواند آنها را دريابد . چون علم و عقل قاصر است ، وحى به كمك مىآيد . لازم نيست كه بىنهايت مسائل از طريق وحى به بشر القا بشود . حداكثرِ آن مقدارى كه بشر به وحى احتياج دارد ، زمانى به او القا مىشود كه اولًا قدرت و توانايى دريافت آن را داشته باشد و ثانياً بتواند آن را حفظ و نگهدارى كند . تحريف شريعت پيشين ، يكى از علل نسخ اينجا مسألهاى هست كه بايد آن را در دنبال اين مطلب عرض بكنم و آن اين است كه يكى از جهات احتياج به شريعت جديد اين است كه مقدارى از حقايق شريعت قبلى در دست مردم تحريف شده و به شكل ديگرى درآمده است . در حقيقت يكى از كارهاى هر پيغمبرى احياء و زنده كردن تعليمات پيغمبر گذشته است ؛ يعنى قسمتى از تعليمات هر پيغمبرى همان تعليمات پيغمبر پيشين است كه در طول تاريخ در دست مردم مسخ شده است . و اين تقريباً مىشود گفت كه لازمهء طبيعت بشر است كه در هر تعليمى كه از هر معلمى مىگيرد كم و زياد مىكند ، نقص و اضافه ايجاد مىكند و به عبارت ديگر آن را تحريف مىكند . اين مسئله را قرآن كريم قبول دارد ، تجارب بشر هم به درستى آن شهادت مىدهد . مثلًا خود قرآن كريم كه آمد تورات و انجيل را نسخ كرد ولى قسمتى از تعليمات آنها را احياء و زنده نمود ؛ يعنى بعد از آنكه به دست مردم مسخ شده بود قرآن گفت آن كه تورات يا انجيل واقعى گفته است اين نيست كه در دست اين مردم است ، اين است كه من مىگويم ، اين مردم در