مرتضى مطهرى

238

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

الّا ا نَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى هر نسبتى كه هارون با موسى دارد تو با من دارى ولى تو بعد از من پيغمبر نيستى ، در پس پرده آنچه بود آمد ، هرچه بود بيان شده است ، ديگر نمىتواند بعد از من پيغمبرى در دنيا وجود داشته باشد . اين از نظر معارف . خاتميت از نظر آوردن قوانين اما از نظر قوانين ، كه مسئلهء مقتضيات زمان با قوانين ارتباط دارد نه با معارف . عرض كردم چون مقتضيات زمان تغيير مىكند ، شرايع عوض مىشود . در اينجا بايد اين مطلب را توضيح بدهيم : اگر مقصود از مقتضيات زمان چيزى باشد كه امروز پيشرفت تمدن يا تغيير تمدن مىگويند ، هميشه نياز به دين جديد هست . تمدن مربوط به زندگى اجتماعى است كه برگشتش به وسايل يعنى آثار علم و صنعت است . آنچه در زمان نوح عليه السلام بود با آنچه كه در زمان ابراهيم عليه السلام بود فرق داشت . بشر در زمان ابراهيم عليه السلام از يك تمدن كاملترى برخوردار بود ، در زمان موسى عليه السلام از تمدن كاملترى ، در زمان عيسى عليه السلام از تمدن كاملترى و در زمان خاتم الانبياء از تمدن كاملترى . همچنين بعد از زمان خاتم الانبياء مثلًا در قرون چهارم و پنجم اسلامى كه اوج تمدن اسلامى است ، مسلّم تمدن بشر خيلى كاملتر از زمان ظهور خاتم الانبياء بود ، و اكنون عصر ما قرن بيستم تمدن بسيار كاملترى دارد از قرن چهارم هجرى تا چه رسد به زمان خاتم الانبياء . ولى آن مقتضياتى كه موجب مىشود شريعت عوض بشود تغييرات تمدن نيست ، پيشرفت تمدن به معناى مذكور نيست ، چيز ديگرى است . بشر به حكم فطرت و به حكم آنچه كه پيشوايان دين گفته‌اند ، دو حجت دارد ، دو پيغمبر دارد : يكى پيغمبر باطن كه نامش عقل است و ديگر پيغمبر ظاهر كه همان پيغمبر است . انسان احتياج به هدايت دارد . همين فكرى كه به انسان داده شده خودش پيغمبرى است براى انسان ، يعنى وسيله‌اى است كه لطف خدا اقتضا كرده است كه به انسان داده شود تا راهش را پيدا كند . اما پيمودن آن راهى كه انسان بايد پيدا كند ، وسيله‌اى مىخواهد . هواها هركدامشان در وجود انسان ، حاكمى هستند . غريزه خودش حاكمى است در وجود انسان . خيلى از راهها هست كه انسان بايد آنها را به حكم غريزه بپيمايد . غريزه هنوز حقيقتش كشف نشده است ، يك دستگاه خودكارى است در وجود انسان . مثلًا در همين گلوى انسان يك چهارراه وجود