مرتضى مطهرى
191
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كردهاند . تقريباً مضمونش اين است : شما كه علم را فرا مىگيريد ، اساس كار اين است كه نقّاد باشيد ؛ يعنى قدرت انتقاد در شما باشد ، كوركورانه تسليم نشويد ، خواه گوينده صالح باشد و خواه ناصالح . در بين حديث دارد : كونوا نُقّادَ الْكَلامِ . . حديث ديگر كه فى الجمله از آن يادم هست ، راجع به اصحاب كهف است كه داستان آنها در قرآن آمده است : إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً . وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ « 1 » . . . معروف است كه اينها صرّاف و صيرفى بودهاند . اين سخن را به اين معنى گرفتهاند كه كار آنها صرافى بوده است . ائمهء ما فرمودهاند كه در اين نسبت كه گفتهاند اينها صراف طلا و نقره بودهاند ، اشتباه شده است ؛ كانوا صَيارِفَةُ الْكَلامِ صراف سخن بودند نه صراف طلا و نقره ؛ يعنى مردمان حكيم و دانايى بودهاند و چون حكيم بودهاند وقتى حرفى به آنها عرضه مىشد ، آن حرف را مىسنجيدند . تفقّه در دين كه در اين آيه ذكر شده است : فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ مستلزم اين است كه انسان واقعاً نقّاد باشد و كار نقّادى او به آنجا كشيده شود كه هرچيزى را كه گفته مىشود و با امر دين تماس دارد ، بتواند تجزيه و تحليل كند . همين جملهاى كه من ديشب نقل كردم و گفتم اخيراً معروف شده است و به حضرت اميرالمؤمنين نسبت دادهاند : لاتُؤَدِّبوا اوْلادَكُمْ . . . از باب تعبير لفظى خيلى زيبا و قشنگ است ، خيلى سازگار است . روى همين جهت مىبينيد يك مقبوليتى در ميان افراد پيدا كرده است و هركس در هر جايى اين جمله را مىگويد . حكايتى از دورهء نوجوانى الآن حكايتى يادم آمد : من در سنين چهارده پانزده سالگى بودم كه مقدمات كمى از عربى خوانده بودم . بعد از واقعهء معروف خراسان بود و حوزهء علميهء مشهد به كلى از بين رفته بود و هركس آن وضع را مىديد مىگفت ديگر اساساً از روحانيت خبرى نخواهد بود . جريانى پيش آمده بود كه احتياج به نويسندگى داشت . از من دعوت كرده بودند . مقالهاى را نوشتم . مردى بود كه در آن محل رياست مهمى داشت . وقتى آن مقاله را ديد ، يك نگاهى به سر و وضع من انداخت . حيفش آمد ، ديد كه من هنوز پابند عالم آخوندى هستم . شرحى گفت ، نصيحت كرد كه ديگر گذشت آن موقعى كه
--> ( 1 ) كهف / 13 و 14