مرتضى مطهرى
186
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىشود . ولى يك زوايد و فضولاتى هست كه اينها به درد بدن نمىخورد . نيروى ديگرى اينها را بيرون مىبرد . در روح هم همينطور است . يك قوهء ديگر هست به نام قوهء عقل كه قوهء حسابگرى است . هر قوهاى فقط كار خودش را حساب مىكند . مثلًا شهوتِ خوردن در انسان هست . آن قوهاى كه كارش خوردن است ديگر حسابى در دستش نيست ، فقط احساس لذت مىكند ، مىگويد فقط بايد بخورم . قوهء جنسى هم هيچ حسابى در آن نيست جز آنكه بخواهد عمل جنسى انجام دهد . همچنين است قوهء غضب . ولى اينها بايد حسابى داشته باشند . بايد انسان به اين قوا يك نظمى بدهد . اگر شما يكى از قوا را آزاد بگذاريد كه كار خودش را انجام بدهد ، اين آزادى دستگاه شما را خراب و فاسد مىكند . مثلًا چشم از ديدن برخى امور لذت مىبرد ، ديگر حسابى در دستش نيست . زبان مىگويد من از خوردن فلان چيز لذت مىبرم ، بگذار لذتم را ببرم . اما يك حساب ديگرى هست و آن اينكه تنها اين نيست كه بايد لذت ببرى ؛ بعد از اين لذت بايد ببينى برسر اين اجتماع بدنى و شخصيت انسان چه مىآيد ، بايد برايش نظمى قائل شد . عقل بايد بر اين بدن و بر اين شخصيت حكومت كند و به هركدام سهمى بدهد . اين ، معناى نظام دادن به غرايز است . غرض اين جهت است كه نظام دادن به غرايز يعنى سهم بندى كردن تمام غرايز تحت حكومت قوهء عقل . تمام اينها سهم دارند . اتفاقاً در اخبار ما هم اينطور وارد شده است كه چشم تو حق دارد ، دست تو حق دارد ، شكم تو حق دارد ، تمام غرايز تو حق دارند . يكى از كارهاى دين همين است ، چون عقل به تنهايى قادر نيست كه به حساب اينها برسد . دين با تكاليفى كه دارد ، سهم بندىهاى اينها را مشخص مىكند . به اين امر ، ما اخلاق مىگوييم . البته منحصر به اين نيست ؛ يعنى اخلاق بد تنها از اين ناحيه پيدا نمىشود كه سهم يكى بيشتر است سهم ديگرى كمتر ، بلكه سهم يكى را زيادتر دادن و سهم ديگرى را كمتر دادن عوارضى ايجاد مىكند . چنان كه جامعه - كه گويى الگوى بدن انسان است - اگر در آن تقسيمات طبقاتى غلط صورت بگيرد به طورى كه يكى همه چيز داشته باشد و ديگرى هيچ چيز نداشته باشد ، هم آنهايى كه همه چيز دارند فاسد مىشوند و هم آنهايى كه هيچ چيز ندارند ، و يك سلسله مفاسد در اجتماع از ناحيهء هردو پيدا مىشود . مثلًا اولين ضرر از ناحيهء آنهايى كه زيادتر از