مرتضى مطهرى
158
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
او مىگويد پدرم يك جملهاى به من گفت كه آن جمله برايم درس شد . يك روز صبح مشغول تلاوت قرآن بودم . پدرم گفت : چه مىكنى ؟ گفتم : قرآن مىخوانم . گفت : قرآن را آنچنان بخوان كه گويى وحى بر تو نازل شده است . همين جمله مثل نقشى كه روى سنگ كنده باشند در دلم اثر گذاشت و از آن به بعد به هر آيهاى كه رسيدم ، تا تأمل و تدبّر نكردم رد نشدم . سخن اقبال و سخن ابن سينا دربارهء اجتهاد اين مرد جملهاى دارد كه من به مناسبت اين جمله خواستم اسمى از او برده باشم . اين جمله دربارهء اجتهاد است . مىگويد : « اجتهاد قوّهء محركهء اسلام است » . شما يك اتومبيل را مىبينيد حركت مىكند . اين اتومبيل تا يك نيرويى نباشد كه آن را به حركت درآورد ، ممكن نيست حركت كند . جملهء ديگرى هست از بوعلى سينا كه در كتاب شفا بحث جامعى راجع به اصول اجتماعى و اصول خانوادگى دارد ، مىگويد : حوايجى كه براى زندگى بشر پيش مىآيد بىنهايت است . اصول اسلام ثابت و لايتغير است و نه تنها از نظر اسلام تغييرپذير نيست ، بلكه اينها حقايقى است كه در همهء زمانها بايد جزء اصول زندگى بشر قرار گيرد ، حكم يك برنامهء واقعى را دارد ؛ اما فروع الى ما لا نهايه . مىگويد به همين دليل اجتهاد ضرورت دارد ؛ يعنى در هر عصر و زمانى بايد افراد متخصص و كارشناس واقعى باشند كه اصول اسلامى را با مسائل متغيرى كه در زمان پيش مىآيد تطبيق كنند ؛ درك نمايند كه اين مسئلهء نو داخل در چه اصلى از اصول است . اتفاقاً اجتهاد جزء مسائلى است كه مىتوان گفت روح خودش را از دست داده است . مردم خيال مىكنند كه معنى اجتهاد و وظيفهء مجتهد فقط اين است كه همان مسائلى را كه در همهء زمانها يك حكم دارد رسيدگى كند ، مثلًا در تيمم آيا يك ضربه بر خاك زدن كافى است يا حتماً بايد دو ضربه بر خاك زد ؟ يكى بگويد اقوى يك ضربه كافى است و ديگرى بگويد احوط دو ضربه بر خاك بزند ، يا مسائلى از اين قبيل ، در صورتى كه اينها اهميت چندانى ندارد . آنچه اهميت دارد مسائل نو و تازهاى است كه پيدا مىشود و بايد ديد كه اين مسائل با كدام يك از اصول اسلامى منطبق است . بوعلى هم لزوم اجتهاد را روى همين اساس توجيه مىكند و مىگويد