مرتضى مطهرى

115

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مملكت احتياج دارد به حكومت يعنى دستگاهى كه مجموعاً امر مملكت را اداره كند ، چنان كه يك مؤسسهء فرهنگى يا يك شركت تجارتى احتياج به مدير يا هيئت مديره دارد . حرف اول اين است كه هر مملكتى احتياج به جمعى دارد كه اداره كنندهء مملكت باشند . اگر ما گفتيم خير ، اساساً وجود مدير يا هيئت مديره خطاست و نبايد باشند ، هم مشروطيت را رد كرده‌ايم و هم استبداد را ؛ چون استبداد معنايش اين است كه يك فرد حكومت مىكند ، مشروطيت شكل ديگر است . پس استبدادش غلط است ، مشروطيتش هم غلط است . اگر بگوييم چرا ؟ مىگويند مملكت همين قدر كه دين داشته باشد ، دين مردم را بىنياز مىكند از اينكه حكومت داشته باشند . اتفاقاً اين همان حرفى است كه خوارج مىگفتند . آنها مىگفتند : لا حُكْمَ الّا لِلَّه . در نهج البلاغه ، حضرت على عليه السلام در مورد اين سخن مىفرمايد : كَلِمَةُ حَقّ يُرادُ بِهَا الْباطِل اين حرف درستى است ، اما اين‌جور كه اينها قصد مىكنند غلط است . لا حُكْمَ الّا لِلَّه حكم از ناحيهء خدا بايد باشد ، حرف درستى است اما اينها اين حرف درست را در مورد غلط به كار مىبرند . وَ لكِنْ هؤُلاءِ يَقولونَ : لا امْرَةَ الّا لِلَّه يعنى اميرىِ مردم بايد با خدا باشد ، اين كه نمىشود . وَ لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ اميرٍ بَرّ اوْ فاجِرٍ « 1 » مردم احتياج به امير و حاكم دارند ، حالا يا خوب باشد يا بد ، يعنى در درجهء اول بايد خوب باشد و در درجهء دوم بد بودنش از نبودنش بهتر است ؛ يعنى وجود قانون - ولو قانون دينى - مقنع و كفايت كننده از اينكه مردم حكومت داشته باشند نيست . و لهذا مسئلهء خلافت را ، هم ما شيعه‌ها و هم سنيها هر دو قبول داريم . حتى خوارج هم ابتدا گفتند كه احتياج به خليفه ندارند ولى بعد خودشان آمدند با يك خليفه بيعت كردند . پس شيعه و سنى در اين جهت اتفاق دارند كه دين داشتن معنايش اين نيست كه حالا كه دين داريم پس ديگر حكومت لازم نيست . هر دو مىگويند حكومت مىخواهيم ، منتها در حكومتِ بعد از پيغمبر سنيها از يك راه رفتند و شيعه‌ها گفتند كسى لايق است كه پيغمبر او را تعيين كرده باشد . فرض دوم اين است : حالا كه ما احتياج به حكومت داريم آيا احتياج داريم به اينكه به يك تعبير يك عده تصميم بگيرند و ديگران اجرا كنند يا نه ، همان كسى كه

--> ( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 40