مرتضى مطهرى
99
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
علاقهمند و مريد شد . او هم قبلًا خيال مىكرد كه شايد واقعاً موسى بن جعفر همانطور كه دستگاه خلافت تبليغ مىكند مردى است ياغى كه فقط هنرش اين است كه مدعى خلافت است ، يعنى عشق رياست به سرش زده است . ديد نه ، او مرد معنويت است و اگر مسألهء خلافت براى او مطرح است از جنبهء معنويت مطلب مطرح است نه اينكه يك مرد دنياطلب باشد . بعدها وضع عوض شد . دستور داد يك اتاق بسيار خوبى را در اختيار امام قرار دادند و رسماً از امام پذيرايى مىكرد . هارون محرمانه پيغام داد كه كلك اين زندانى را بكن . جواب داد من چنين كارى نمىكنم . اواخر ، خودش به خليفه نوشت كه دستور بده اين را از من تحويل بگيرند و الّا خودم او را آزاد مىكنم ؛ من نمىتوانم چنين مردى را به عنوان يك زندانى نزد خود نگاه دارم . چون پسر عموى خليفه و نوهء منصور بود ، حرفش البته خريدار داشت . امام در زندانهاى مختلف امام را به بغداد آوردند و تحويل فضل بن ربيع دادند . فضل بن ربيع ، پسر « ربيع » حاجب معروف است « 1 » . هارون امام را به او سپرد . او هم بعد از مدتى به امام علاقهمند شد ، وضع امام را تغيير داد و يك وضع بهترى براى امام قرار داد . جاسوسها به هارون خبر دادند كه موسى بن جعفر در زندان فضل بن ربيع به خوشى زندگى مىكند ، در واقع زندانى نيست و باز مهمان است . هارون امام را از او گرفت و تحويل فضل بن يحياى برمكى داد . فضل بن يحيى هم بعد از مدتى با امام همينطور رفتار كرد كه هارون خيلى خشم گرفت و جاسوس فرستاد . رفتند و تحقيق كردند ، ديدند قضيه از همين قرار است ، و بالاخره امام را گرفت و فضل بن يحيى مغضوب واقع شد . بعد پدرش يحيى برمكى ، اين وزير ايرانى عليهِ ما عليه ، براى اينكه مبادا بچههايش از چشم هارون بيفتند كه دستور هارون را اجرا نكردند ، در يك مجلسى سر زده از پشت سر هارون رفت سرش را به گوش هارون گذاشت و گفت : اگر پسرم تقصير كرده است ، من خودم حاضرم هر امرى شما داريد اطاعت كنم ، پسرم توبه كرده است ، پسرم چنين ، پسرم چنان . بعد آمد به بغداد و امام را از پسرش تحويل گرفت و تحويل زندانبان ديگرى به
--> ( 1 ) . خلفاى عباسى دربانى دارند به نام « ربيع » كه ابتدا حاجب منصور بود ، بعد از منصور نيز در دستگاه آنها بود ، و بعد پسرش در دستگاه هارون بود . اينها از خصّيصين دربار به اصطلاح خلفاى عباسى و فوق العاده مورد اعتماد بودند .