مرتضى مطهرى

40

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تجمل ، ولى ساير ائمه اين‌طور نبودند . پس بايد اين تعارضها را حل كرد و رمز آنها را دريافت . درس و تعليم نه تعارض گفتم بايد اين تعارض را حل كرد و رمز آن را دريافت . بلى بايد رمز آن را دريافت . واقعا رمز و سرّى دارد . اين تعارض با ساير تعارضها فرق دارد ، تعارضى نيست كه روات و ناقلان احاديث به وجود آورده باشند و وظيفهء ما آن گونه حل و رفع باشد كه معمولا در تعارض نقلها مىشود ، بلكه تعارضى است كه خود اسلام به وجود آورده ، يعنى روح زنده و سيال تعليمات اسلامى آن را ايجاب مىكند . بنابراين اين تعارضها در واقع درس و تعليم است نه تعارض و تناقض ، درس بسيار بزرگ و پرمعنى و آموزنده . مطلب را در اطراف همان دو مثالى كه عرض كردم توضيح مىدهم . يكى مثال سختگيرى و زندگى زاهدانه ، در مقابل زندگى مقرون به تجمل و توسعه در وسائل زندگى ؛ و يكى هم مثال قيام و نهضت ، در مقابل سكوت و تقيه . همين دو مثال براى نمونه كافى است . اما مثال اول : فلسفهء زهد به طور مسلم رسول خدا و على مرتضى عليهما السلام زاهدانه زندگى مىكردند و در زندگى بر خود سخت مىگرفتند . اين عمل را دو نحو مىتوان تفسير كرد . يكى اينكه بگوييم دستور اسلام به طور مطلق براى بشر اين است كه از نعمتها و خيرهاى اين جهان محترز باشد . اسلام همان طورى كه به اخلاص در عمل ، و توحيد در عبادت ، و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور مىدهد ، به احتراز و اعراض از نعمتهاى دنيا هم دستور مىدهد . همان طورى كه آن امور بالذات براى بشر كمالند و در همهء زمانها مردم بايد موحد باشند ، صدق و امانت و صفا و محبت داشته باشند ، از دروغ و دغل و زبونى پرهيز داشته باشند ، همين‌طور در همهء زمانها و در هر نوع شرايطى لازم است كه از نعمتها و خيرات دنيا احتراز داشته باشند . تفسير ديگر اينكه بگوييم فرق است بين آن امور كه مربوط به عقيده و يا اخلاق و يا رابطهء انسان با خداى خودش است و بين اين امر كه مربوط به انتخاب طرز معيشت