مرتضى مطهرى

28

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تشخيص دهد ، روح را بگيرد و امور مربوط به مقتضيات زمان را رها كند . ممكن است پيغمبر يك عملى بكند به حكم اينكه روح دين اقتضا مىكند و ممكن است يك عملى بكند به حكم مقتضيات زمان ، مثل همان مثالى كه راجع به زندگانى فقيرانه عرض كردم كه رسول خدا فقيرانه زندگى مىكرد و امام صادق مثلًا نه . حال يك داستانى نقل مىكنم كه خوب روح اين مطلب را بشكافد : در حديث معروفى كه هم در كافى و هم در تحف العقول است آمده كه سفيان ثورى آمد به حضور امام صادق [ و نسبت به اينكه امام لباس لطيفى پوشيده بود اعتراض كرد كه پيغمبر چنين لباسى نمىپوشيد . حضرت فرمود : ] تو خيال مىكنى چون پيغمبر چنان بود مردم تا ابد [ بايد آن‌طور باشند ؟ ! ] تو نمىدانى اين جزء دستور اسلام نيست ؟ ! تو بايد عقل داشته باشى ، اين قدر عقل و قوّهء حساب داشته باشى ، آن عصر و زمان و آن منطقه را در نظر بگيرى . در آن زمان زندگانى متوسط همان بود كه پيغمبر داشت . دستور اسلام مواسات و مساوات است . بايد ديد اكثريت مردم در آن زمان چگونه زندگى داشته‌اند . البته براى پيغمبر كه پيشوا و مقتدا بود و مردم جان و مال خود را در اختيار او مىگذاشتند همه جور زندگى فراهم بود ، ولى هرگز رسول اكرم با وجود چنان زندگى عمومى ، براى شخص خودش امتيازى قائل نمىشد . آنچه دستور اسلام است همدردى است ، مواسات و مساوات است ، عدل و انصاف است ، روش نرم و ملايم است كه در روح فقرا توليد عقده ننمايد ، آن كسى كه رفيق يا همسايه يا ناظر اعمال اوست ناراحت نشود . اگر در زمان پيغمبر اين وسعت عيش و اين رُخَص مىبود پيغمبر آن‌طور رفتار نمىكرد . مردم از اين جهت آزادند كه اين‌طور لباس بپوشند يا آن‌طور ، كهنه بپوشند يا نو ، اين پارچه را انتخاب كنند يا آن پارچه را ، اين طرز را يا آن طرز را . دين به اين چيزها اهميت نمىدهد ، آنچه كه اهميت مىدهد آن چيزهاست [ يعنى اصولى مانند همدردى ، مواسات ، مساوات و عدل و انصاف ] . بعد فرمود : و لكن من را كه اين‌طور مىبينى ، هميشه متوجه