مرتضى مطهرى
133
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كه من در هيچ كار مداخله نكنم . مىگويد آخر اينكه تو در هيچ كار مداخله نمىكنى مردم مرا متهم مىكنند ، حال اين يك كار مانعى ندارد ، حضرت مىفرمايد : اگر بخواهم اين كار را بكنم بايد به رسم جدم عمل كنم نه به آن رسمى كه امروز معمول است . مأمون مىگويد بسيار خوب . امام از خانه خارج مىشود . چنان غوغايى در شهر بپامىشود كه در وسط راه مىآيند حضرت را برمىگردانند . بنابراين تا اين مقدار مسأله مسلّم است كه حضرت رضا را بالاجبار [ به مرو ] آوردهاند و عنوان ولايتعهد را به او تحميل كردهاند ؛ تهديد به قتل كردهاند و حضرت بعد از تهديد به قتل قبول كرده به اين شرط كه در كارها عملا مداخله نكند ، و بعد هم عملا مداخله نكرده و طورى خودش را كنار كشيده كه ثابت كرده است كه خلاصه ما به اينها نمىچسبيم و اينها هم به ما نمىچسبند . مسائل مشكوك اما مسائلى كه عرض كرديم مشكوك است . در اينجا قضاياى مشكوك زياد است . اينجاست كه علما و اهل تاريخ ، اجتهادشان اختلاف پيدا كرده . اصلا اين مسألهء ولايتعهد چه بود ؟ چطور شد كه مأمون حاضر شد حضرت رضا را از مدينه بخواهد براى ولايتعهد ، و خلافت را به او تفويض كند ، از خاندان عباسى بيرون ببرد و تحويل خاندان علوى بدهد ؟ آيا اين ابتكار از خودش بود يا از فضل بن سهل ذو الرياستين سرخسى و او بر مأمون تحميل كرده بود از باب اينكه وزير بسيار مقتدرى بود و لشكريان مأمون كه اكثريت قريب به اتفاقشان ايرانى بودند تحت نظر اين وزير بودند و او هر نظرى كه داشت مىتوانست تحميل كند . حال او چرا اين كار را كرد ؟ بعضى - كه البته اين احتمال خيلى ضعيف است گو اينكه افرادى مثل « جرجى زيدان » و حتى « ادوارد براون » قبول كردهاند - مىگويند : اصلًا فضل بن سهل شيعه بوده [ و در اين موضوع ] حسن نيت داشت و مىخواست واقعاً خلافت را [ به خاندان علوى ] منتقل كند . اگر اين فرض صحيح باشد بايد حضرت رضا با فضل بن سهل همكارى كند ، به جهت اينكه وسيله كاملا آماده شده است كه خلافت به علويين منتقل شود ؛ و حتى نبايد بگويد من قبول نمىكنم تا تهديد به قتلش كنند و بعد هم كه قبول كرد بگويد بايد جنبهء تشريفاتى داشته باشد ، من در كارها مداخله نمىكنم ؛ بلكه بايد جداً قبول كند ، در كارها هم مداخله نمايد و مأمون را عملا از خلافت خلع يد كند .