مرتضى مطهرى

127

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

حضرت تقاضا كرد ، امام فرمود : اين بر خلاف عهد و پيمان من است ، او گفت : اينكه شما هيچ كارى را قبول نمىكنيد مردم پشت سر ما يك حرفهايى مىزنند ، بايد شما قبول كنيد ، و حضرت فرمود : بسيار خوب ، اين نماز را قبول مىكنم ، كه به شكلى هم قبول كرد كه خود مأمون و فضل پشيمان شدند و گفتند اگر اين برسد به آنجا انقلاب مىشود ، آمدند جلوى حضرت را گرفتند و ايشان را از بين راه برگرداندند و نگذاشتند كه از شهر خارج شوند . 4 . طرز رفتار امام پس از مسألهء ولايتعهدى مسألهء ديگر كه اين هم باز از مسلّمات تاريخ است ، هم سنىها نقل كرده‌اند و هم شيعه‌ها ، هم أبو الفرج نقل مىكند و هم در كتابهاى ما نقل شده است ، طرز رفتار حضرت است بعد از مسألهء ولايتعهدى . مخصوصاً خطابه‌اى كه حضرت در مجلس مأمون در همان جلسهء ولايتعهدى مىخواند عجيب جالب است . به نظر من حضرت با همين خطبهء يك سطر و نيمى - كه همه آن را نقل كرده‌اند - وضع خودش را روشن كرد . خطبه‌اى مىخواند ، در آن خطبه نه اسمى از مأمون مىبرد و نه كوچكترين تشكرى از او مىكند . قاعده‌اش اين است كه اسمى از او ببرد و لااقل يك تشكرى بكند . أبو الفرج مىگويد بالاخره روزى را معين كردند و گفتند در آن روز مردم بايد بيايند با حضرت رضا بيعت كنند . مردم هم آمدند . مأمون براى حضرت رضا در كنار خودش محلى و مجلسى قرار داد و اول كسى را كه دستور داد بيايد با حضرت رضا بيعت كند پسر خودش عباس بن مأمون بود . دومين كسى كه آمد يكى از سادات علوى بود . بعد به همين ترتيب گفت يك عباسى و يك علوى بيايند بيعت كنند و به هر كدام از اينها هم جايزهء فراوانى مىداد و مىرفتند . وقتى آمدند براى بيعت ، حضرت دستش را به شكل خاصى رو به جمعيت گرفت . مأمون گفت : دستت را دراز كن تا بيعت كنند . فرمود : نه ، جدم پيغمبر هم اينجور بيعت مىكرد ، دستش را اينجور مىگرفت و مردم دستشان را مىگذاشتند به دستش . بعد خطبا و شعرا ، سخنرانان و شاعران - اينها كه تابع اوضاع و احوال هستند - آمدند و شروع كردند به خطابه خواندن ، شعر گفتن ، در مدح حضرت رضا سخن گفتن ، در مدح مأمون سخن گفتن ، و از اين دو نفر تمجيد كردن . بعد مأمون به حضرت رضا گفت : « قُمْ فَاخْطُبِ النّاسَ وَ تَكَلَّمْ فيهِمْ » برخيز خودت براى مردم سخنرانى كن . قطعاً مأمون انتظار داشت كه حضرت در آنجا يك تأييدى از