مرتضى مطهرى

120

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

فرستادم براى برادرم ، او هم پيروز شد ، مرتب پيروزى و پيروزى ، و من چون از خدا اين استجابت دعا را ديدم مىخواهم به نذرى كه كردم و به عهدى كه كردم وفا كنم . شيخ صدوق و ديگران قبول كرده‌اند ، مىگويند قضيه همين است ، انگيزهء مأمون فقط همين عهد و نذرى بود كه در ابتدا با خدا كرده بود . اين يك احتمال . احتمال دوم احتمال ديگر اين است كه اساساً مأمون در اين قضيه اختيارى نداشته ، ابتكار از مأمون نبوده ، ابتكار از فضل بن سهل ذو الرياستين وزير مأمون بوده است « 1 » كه آمد به مأمون گفت : پدران تو با آل على بدرفتار كردند ، چنين كردند چنان كردند ، حالا سزاوار است كه تو افضل آل على را كه امروز على بن موسى الرضا است بياورى و ولايتعهد را به او واگذار كنى ، و مأمون قلباً حاضر نبود اما چون فضل اين را خواسته بود چاره‌اى نديد . باز بنا بر اين فرض كه ابتكار از فضل بود ، فضل چرا اين كار را كرد ؟ آيا فضل شيعى بود ؟ روى اعتقاد به حضرت رضا اين كار را كرد ؟ يا نه ، او روى عقايد مجوسى خود باقى بود ، خواست عجالتاً خلافت را از خاندان عباس بيرون بكشد ، و اصلًا مىخواست با اساس خلافت بازى كند ، و بنابراين با حضرت رضا هم خوب نبود و بد

--> ( 1 ) . مأمون وزيرى دارد به نام فضل بن سهل . دو برادرند : حسن بن سهل و فضل بن سهل . اين دو ايرانى خالص و مجوسىّ الاصل هستند . در زمان برامكه - كه نسل قبل بوده‌اند - فضل بن سهل كه باهوش و زرنگ و تحصيلكرده بود و مخصوصاً از علم نجوم اطلاعاتى داشت آمد به دستگاه برامكه و به دست آنها مسلمان شد . ( بعضى گفته‌اند پدرشان مسلمان شد و بعضى گفته‌اند نه ، خود اينها مجوسى بودند ، همان جا مسلمان شدند . ) بعد كارش بالا گرفت ، رسيد به آنجا كه وزير مأمون شد و دو منصب را در آنِ واحد اشغال كرد . اولا وزير بود ( وزيرِ آن وقت مثل نخست‌وزيرِ امروز بود ، يعنى همه كاره بود ، چون هيئت وزرا كه نبود ، يك نفر وزير بود كه بعد از خليفه قدرتها در اختيار او بود . ) و علاوه بر اين به اصطلاح امروز رئيس ستاد و فرمانده كل ارتش بود . اين بود كه به او « ذو الرياستين » مىگفتند ، هم داراى منصب وزارت و هم داراى فرماندهى كل قوا . لشكر مأمون ، همه ، ايرانى هستند ( عرب در اين سپاه بسيار كم است ) چون مأمون در خراسان بود ؛ جنگ امين و مأمون هم جنگ عرب و ايرانى بود ، اعراب طرفدار امين بودند و ايرانيها و بالاخص خراسانيها ( مركز ، خراسان بود ) طرفدار مأمون . مأمون از طرف مادر ايرانى است . مسعودى ، هم در مروج الذهب و هم در التنبيه و الإشراف نوشته است - و ديگران هم نوشته‌اند - كه مادر مأمون يك زن بادغيسى بود . كار به جايى رسيد كه فضل بن سهل بر تمام اوضاع مسلط شد و مأمون را به صورت يك آلت بلااراده درآورد .