مرتضى مطهرى

111

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كنند كه امام به اجل خود از دنيا رفته است . البته امام ، علاقه‌مند زياد داشت ، ولى آن گروهى كه مثل اسپندِ روى آتش بودند شيعيان بودند . يك جريان واقعاً دلسوزى مىنويسند كه چند نفر از شيعيان امام ، از ايران آمده بودند ، با آن سفرهاى قديم كه با چه سختىاى مىرفتند . اينها خيلى آرزو داشتند كه حالا كه موفق شده‌اند بيايند تا بغداد ، لااقل بتوانند از اين زندانى هم يك ملاقاتى بكنند . ملاقات زندانى كه نبايد يك جرم محسوب شود ، ولى هيچ اجازهء ملاقات با زندانى را نمىدادند . اينها با خود گفتند : ما خواهش مىكنيم ، شايد بپذيرند . آمدند خواهش كردند ، اتفاقاً پذيرفتند و گفتند : بسيار خوب ، همين امروز ما ترتيبش را مىدهيم ، همين جا منتظر باشيد . اين بيچاره‌ها مطمئن كه آقا را زيارت مىكنند ، بعد برمىگردند به شهر خودشان [ و مىگويند ] كه ما توفيق پيدا كرديم آقا را ملاقات كنيم ، آقا را زيارت كرديم ، از خودشان فلان مسأله را پرسيديم و اينجور به ما جواب دادند . همين‌طور كه در بيرون زندان منتظر بودند كه به آنها اجازهء ملاقات بدهند ، يك وقت ديدند كه چهار نفر حمّال بيرون آمدند و يك جنازه هم روى دوششان است . مأمور گفت : امام شما همين است . و لا حول و لا قوّة الا باللَّه العلىّ العظيم