مرتضى مطهرى
102
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
سخن مأمون مأمون طورى عمل كرده است كه بسيارى از مورخين او را شيعه مىدانند ، مىگويند او شيعه بوده است ، و بنا بر عقيدهء من - كه هيچ مانعى ندارد كه انسان به يك چيزى اعتقاد داشته باشد و بر ضد اعتقادش عمل كند - او شيعه بوده است و از علماى شيعه بوده است . اين مرد مباحثاتى با علماى اهل تسنن كرده است كه در متن تاريخ ضبط است . من نديدهام هيچ عالم شيعى اينجور منطقى مباحثه كرده باشد . چند سال پيش يك قاضى سنى تركيهاى كتابى نوشته بود كه به فارسى هم ترجمه شد به نام « تشريح و محاكمه دربارهء آل محمد » . در آن كتاب ، مباحثهء مأمون با علماى اهل تسنن دربارهء خلافت بلافصل حضرت امير نقل شده است . به قدرى اين مباحثه جالب و عالمانه است كه انسان كمتر مىبيند كه عالمى از علماى شيعه اينجور عالمانه مباحثه كرده باشد . نوشتهاند يك وقتى خود مأمون گفت : اگر گفتيد چه كسى تشيع را به من آموخت ؟ گفتند چه كسى ؟ گفت : پدرم هارون . من درس تشيع را از پدرم هارون آموختم . گفتند پدرت هارون كه از همه با شيعه و ائمهء شيعه دشمنتر بود . گفت : در عين حال قضيه از همين قرار است . در يكى از سفرهايى كه پدرم به حج رفت ، ما همراهش بوديم ، من بچه بودم ، همه به ديدنش مىآمدند ، مخصوصاً مشايخ ، معاريف و كبار ، و مجبور بودند به ديدنش بيايند . دستور داده بود هر كسى كه مىآيد ، اول خودش را معرفى كند ، يعنى اسم خودش و پدرش و اجدادش را تا جدّ اعلايش بگويد تا خليفه بشناسد كه او از قريش است يا از غير قريش ، و اگر از انصار است خزرجى است يا اوسى . هركس كه مىآمد ، اول دربان مىآمد نزد هارون و مىگفت : فلان كس با اين اسم و اين اسم پدر و غيره آمده است . روزى دربان آمد گفت آن كسى كه به ديدن خليفه آمده است مىگويد : بگو موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب . تا اين را گفت ، پدرم از جا بلند شد ، گفت : بگو بفرماييد ، و بعد گفت : همانطور سواره بيايند و پياده نشوند ؛ و به ما دستور داد كه استقبال كنيد . ما رفتيم . مردى را ديديم كه آثار عبادت و تقوا در وَجَناتش كاملًا هويدا بود . نشان مىداد كه از آن عُبّاد و نُسّاك درجه اول است . سواره بود كه مىآمد ، پدرم از دور فرياد كرد : شما را به كى قسم مىدهم كه همينطور سواره نزديك بياييد ، و او چون پدرم خيلى اصرار كرد يك مقدار روى فرشها سواره آمد . به امر هارون دويديم ركابش را گرفتيم و او را پياده كرديم . وى را بالادست خودش نشاند ، مؤدّب ، و بعد سؤال و جوابهايى كرد :