مرتضى مطهرى

98

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

وجود دارد ؟ قبلًا اگر نبود براى أبو الفضل جز همين يك افتخار ، با أبو الفضل كسى كارى نداشت . با هيچ كس غير از امام حسين كارى نداشتند . خود امام حسين هم فرمود اينها فقط به من كار دارند و اگر مرا بكشند به هيچ كس ديگر كارى ندارند . وقتى كه شمر بن ذى الجوشن از كوفه مىخواهد حركت كند بيايد به كربلا ، يكى از حضارى كه در آنجا بود و از طرف مادر [ با أبو الفضل عليه السلام ] خويشاوندى داشت ، به ابن زياد اظهار كرد كه بعضى از خويشاوندان مادرى ما همراه حسين بن على هستند ، خواهش مىكنم امان نامه‌اى براى آنها بنويس . ابن زياد هم نوشت . شمر خودش هم در يك فاصلهء دور [ با أبو الفضل عليه السلام نسبت داشت ، ] يعنى از قبيله‌اى بود كه قبيله‌ام البنين با آنها نسبت داشتند . در عصر عاشورا اين پيام را شخص او آورد . حالا عظمت را ببينيد ، ادب را ببينيد ! اين مرد پليد آمد كنار خيمهء حسين بن على عليه السلام فريادش را بلند كرد : « ايْنَ بَنو اختِنا ، ايْنَ بَنو اختِنا » خواهرزادگان ما كجا هستند ؟ خواهرزادگان ما كجا هستند ؟ أبو الفضل در حضور ابا عبد الله نشسته بود و برادرانش همه آنجا بودند . اصلًا جوابش را ندادند تا امام فرمود : « اجيبوه وَ ان كانَ فاسِقاً » جوابش را بدهيد هر چند آدم فاسقى است . آقا كه اجازه داد ، جواب دادند . آمدند گفتند : « ما تقول ؟ » چه مىگويى ؟ شمر گفت : مژده و بشارتى براى شما آورده‌ام ، از امير عبيد الله براى شما امان آورده‌ام ، شما آزاديد ، الآن كه برويد جان به سلامت مىبريد . گفتند : خفه شو ! خدا تو را لعنت كند و آن اميرت ابن زياد و آن امان نامه‌اى كه آورده‌اى . ما امام خودمان ، برادر خودمان را اينجا رها كنيم به موجب اينكه ما تأمين داريم ؟ ! . در شب عاشورا اول كسى كه نسبت به ابا عبد الله اعلام يارى كرد ، همين برادر رشيدش أبو الفضل بود . بگذريم از آن مبالغات احمقانه‌اى كه مىكنند ، ولى آنچه كه در تاريخ مسلم است ، أبو الفضل بسيار رشيد ، بسيار شجاع ، بسيار دلير ، بلند قد و خوش‌رو و زيبا بود ( وَ كان يُدْعى قَمَرَ بنى هاشم ) كه او را « ماه بنى هاشم » لقب داده بودند . اينها حقيقت است . شجاعتش را البته از على عليه السلام به ارث برده است . داستان مادرش حقيقت است كه على به برادرش عقيل فرمود : عقيل ! زنى براى من انتخاب كن كه « وَلَدَتْهَا الْفُحولَةُ » از شجاعان به دنيا آمده باشد . « لِتَلِدَ لى فارِساً شُجاعاً » دلم مىخواهد از آن زن فرزند شجاع و دليرى به دنيا بيايد . عقيل ، امّ البنين را انتخاب مىكند و مىگويد اين همان زنى است كه تو مىخواهى . تا اين مقدار حقيقت است . آرزوى على در أبو الفضل تحقق يافت .