مرتضى مطهرى
91
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
هدف وسيله را مباح مىكند ؛ هدفت خوب باشد وسيلهات هرچه شد ، شد . اينها هم گفتند : ما اينجا يك هدف مقدس و منزه داريم و آن گريستن بر امام حسين عليه السلام است . حالا اين گريستن روى چه فلسفهاى است ، كارى به آن ندارند ؛ بايد گريست . بسيار خوب ، بايد گريست . به چه وسيله بگريانيم ؟ به هر وسيله كه شد . هدف كه مقدس است ، وسيله هرچه شد ، شد . اگر يك تعزيههاى اهانتآور هم بسازيم درست است يا درست نيست ؟ گفتند : اشكى جارى مىشود يا جارى نمىشود ؟ همين قدر كه اشك جارى مىشود ، هر كارى كرديد كرديد . شيپور بزنيم ، طبل بزنيم ، معصيت كارى كنيم ، به بدن مرد لباس زن بپوشانيم ، عروسى قاسم درست كنيم ، جعل و تحريف كنيم . گفتند : در دستگاه امام حسين اين حرفها مانعى ندارد . دستگاه امام حسين عليه السلام از دستگاه ديگران جداست . اگر اينجا دروغ گفتى ، بخشيده است ؛ جعل كردى ، بخشيده است ؛ تحريف كردى ، بخشيده است ؛ شبيهسازى كردى ، بخشيده است ؛ به تن مرد لباس زن كردى ، بخشيده است ؛ هر گناهى كه اينجا كردى ، بخشيده است . هدف خيلى مقدس است . در نتيجه يك افرادى در اين قضيه دست به جعل و تحريف زدهاند كه انسان تعجب مىكند . در ده پانزده سال پيش رفته بودم اصفهان . مرد بزرگى آنجا بود ، مرحوم آقا شيخ محمد حسن نجفآبادى اعلى الله مقامه . من تازگى در جايى يك روضهاى شنيده بودم كه تا آن وقت نشنيده بودم و آن روضهخوان - كه اتفاقاً ترياكى هم بود - اين روضه را كه خواند ، به قدرى مردم را گرياند كه حد نداشت ، و خيلى هم عجيب بود . داستان يك پيرزنى [ است ] كه در زمان متوكّل مىخواهد به زيارت امام حسين عليه السلام برود و آن وقت دستها مىبريدند و چنين و چنان مىكردند . اين زن بارها مىآيد و خلاصه آخرش رساند به آنجا كه اين زن را بردند در دريا انداختند تا او را غرق كنند . در همان حال اين زن فرياد كرد : يا أبا الفضل العباس ! عن قريب كه داشت غرق مىشد ، سوارى آمد در همان دريا و گفت كه ركاب اسب مرا بگير . ركابش را گرفت . پيرزن گفت تو چرا دستت را دراز نمىكنى ؟ گفت آخر من دست در بدن ندارم . خيلى مفصل گفت و خيلى هم گريه گرفت . من اين را براى مرحوم آقا شيخ محمد حسن نجفآبادى نقل كردم . ايشان گفت كه بيا تاريخچهء اين [ داستان ] را من به تو بگويم كه از كجاست . گفت يك روزى در اصفهان در حدود بازار و مدرسهء صدر مجلس روضهاى بود كه بزرگترين مجالس