مرتضى مطهرى
73
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
روحتان اهتزاز پيدا كرد ، يعنى با روح حسين بن على هماهنگى كرد ، و اشكى و لو ذرهاى ، و لو به قدر بال مگس [ جارى شد ، ] اگر يك چنين اشكى در حالت هماهنگى روح شما با حسين بن على از چشم شما بيرون بيايد ، واقعاً مقام بزرگى براى شماست . اما اشكى كه از راه قصّابى كردن بخواهد از چشم شما بيايد ، اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد . « داد بكشيد » يعنى چه ؟ ! چرا داد بكشيد ؟ ! . نقل كردند يكى از علماى بزرگ در يكى از شهرستانها تا اندازهاى درد دين داشت و هميشه ايراد مىگرفت ، مىگفت : چرا اين حرفهاى دروغ را مىگوييد ؟ و مىگفتند تعبيرش هم اين بود ، مىگفت : اين زهر مارها چيست كه بالاى اين منبرها مىگوييد ؟ يك وقت به يك واعظى گفت : آقا اين زهر مارها چيست كه مىگوييد ؟ او گفت : غير از اين نمىشود ، اگر اينها را نگوييم اصلًا بايد در دكان را تخته كنيم و برويم . گفت : خير ، اينها دروغ است . تا اينكه آن آقا خودش در مسجد خودش مجلسى بپاكرد و همان واعظ را دعوت كرد ، خودش هم بانى شد . به او گفت : من مىخواهم به عنوان نمونه يك مجلسى ترتيب بدهم ، تو هم بايد مقيد باشى جز از كتابهاى معتبر هيچ روضهاى نخوانى ، فقط روضهء راست بخوانى ( گفتند تكيه كلامش هم اين بود كه از آن زهرمارىها نگو ، يعنى از آن دروغها ) ، از آن زهرمارىها چيزى نگويى . گفت : چَشم ، چون مجلس مال شماست من هم همينطور [ عمل مىكنم . ] شب اول خود آقا در محراب رو به قبله نشسته بود . منبر را هم كنار محراب گذاشته بودند . آن آقا رفت صحبتهايش را كرد ، نوبت روضه شد . او مقيد بود كه جز روضهء راست چيزى نخواند . خواند و خواند ، مجلس هيچ تكان نخورد و همينطور يخ كرده بود . اين آقا ديد عجب ! اين مجلس مال خودش هم هست ، بعد مردم چه مىگويند ، زنها مىگويند لا بد آقا نيتش پاك نيست كه مجلسش نمىگيرد ، اگر آقا خودش نيتش درست بود ، اخلاص نيت داشت حالا كربلا شده بود . ديد آبرويش دارد مىرود . چه بكند ؟ آرام و زيرچشمى به او گفت : كمى از آن زهرمارىها قاطى كن . يك مسئوليت بزرگ اين مسئوليت است ، [ مقاومت در برابر ] اين انتظارى كه مردم براى كربلا شدن دارند . اين خودش دروغ ساز است و لهذا غالب جعلياتى كه شده است ، مقدمهء گريز زدن بوده است ؛ يعنى جعل شده است براى اينكه بشود از آن جعل يك گريزى زد و اشك مردم را جارى كرد ، و غير از اين چيزى نبوده است .