مرتضى مطهرى
62
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
الْاسارى انَّ بِنا عَلَى اللَّهِ هَواناً وَ بِكَ عَلَيْهِ كَرامَةً ؟ » اى يزيد ! خيلى باد به دماغت انداختهاى ( شَمَخْتَ بِانْفِكَ ! ) « 1 » . تو خيال مىكنى اينكه امروز ما را اسير كردهاى و تمام اقطار زمين را بر ما گرفتهاى و ما در مشت نوكرهاى تو هستيم ، يك نعمت و موهبتى از طرف خداوند بر توست ؟ ! به خدا قسم تو الآن در نظر من بسيار كوچك و حقير و بسيار پست هستى و من براى تو يك ذره شخصيت قائل نيستم . ببينيد ، اينها مردمى هستند كه بجز ايمان و شخصيت روحى و معنوى همه چيزشان را از دست دادهاند . آن وقت شما توقع نداريد كه شخصيتى مانند شخصيت زينب چنين حماسهاى بيافريند و در شام انقلاب به وجود بياورد ؟ همانطور كه انقلاب هم به وجود آورد . يزيد مجبور شد در همان شام روش خودش را عوض كند و اسرا را محترمانه به مدينه بفرستد ، بعد تبرّى كند و بگويد : « خدا لعنت كند ابن زياد را ، من چنان دستورى نداده بودم ، او از پيش خود اين كار را كرد . » چه كسى اين كار را كرد ؟ زينب چنين كارى را كرد . در آخر جملههايش اينطور فرمود : « يا يَزيدُ ! كِدْ كَيْدَكَ وَ اسْعَ سَعْيَكَ ناصِبْ جَهْدَكَ فَوَ اللَّهِ لا تَمْحوا ذِكْرَنا وَ لا تُميتُ وَحْيَنا » « 2 » . زينب عليها السلام به كسى كه مردم با هزار ترس و لرز به او « يا امير المؤمنين » مىگفتند ، خطاب مىكند كه يا يزيد ! به تو مىگويم : هر حقّهاى كه مىخواهى بزن و هر كارى كه مىتوانى انجام بده اما يقين داشته باش كه اگر مىخواهى نام ما را در دنيا محو كنى ، نام ما محو شدنى نيست ؛ آن كه محو و نابود مىشود تو هستى . چنان خطبهاى در آن مجلس خواند كه يزيد لال و ساكت باقى ماند و خشم سراسر وجود آن مرد شقى و لعين را فرا گرفت و براى اينكه دل زينب را آتش بزند و زبان او را ساكت كند و براى اينكه زينب منقلب بشود ، دست به يك عمل ناجوانمردانه زد : با عصاى خيزران خود به لب و دندان ابا عبد الله اشاره كرد . وَ لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلى العظيم
--> ( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 45 / ص 133 . ( 2 ) . همان ، ص 135 .