مرتضى مطهرى
53
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
عثمان و تمام دورهء معاويه بر روح جامعهء اسلامى حكمفرما بود ، تضعيف كرد و ترس را ريخت ، احساس عبوديت را زايل كرد و به عبارت ديگر به اجتماع اسلامى شخصيت داد . او بر روى نقطهاى در اجتماع انگشت گذاشت كه بعداً اجتماع در خودش احساس شخصيت كرد . احساس شخصيت مسألهء احساس شخصيت مسألهء بسيار مهمى است . از اين سرمايه بالاتر براى اجتماع وجود ندارد كه در خودش احساس شخصيت و منش كند ، براى خودش ايدهآل داشته باشد و نسبت به اجتماعهاى ديگر حس استغنا و بىنيازى داشته باشد ، يك اجتماع اينطور فكر كند كه خودش و براى خودش فلسفهء مستقلّى در زندگى دارد و به آن فلسفهء مستقلّ زندگى خودش افتخار و مباهات كند ، و اساساً حفظ حماسه در اجتماع يعنى همين كه اجتماع از خودش فلسفهاى در زندگى داشته باشد و به آن فلسفه ايمان و اعتقاد داشته باشد و او را برتر و بهتر و بالاتر بداند و به آن ببالد . واى به حال آن اجتماعى كه اين حس را از دست بدهد ! اين يك مرض اجتماعى است ، و اين غير از آن « خودى » اخلاقى است كه بد است و نفسپرستى و شهوتپرستى است . اگر اجتماعى اين منش را از دست داد و احساس نكرد كه خودش فلسفهء مستقلّى دارد كه بايد به آن فلسفه متكى باشد ، و اگر به فلسفهء مستقلّ زندگى خودش ايمان نداشته باشد ، هرچه داشته باشد از دست مىدهد ، ولى اگر اين يكى را داشته باشد ولى همهء چيزهاى ديگر را از او بگيرند ، بازروى پاى خودش مىايستد ؛ يعنى يگانه نيرويى كه مانع جذب شدن ملتى در ملت ديگر و يا فردى در فرد ديگر مىشود ، همين احساس منش و شخصيت است . معروف است كه آلمانها گفتهاند ما در جنگ دوم همه چيز را از دست داديم مگر يك چيز را كه همان شخصيت خودمان بود ، و چون شخصيت خودمان را از دست نداديم همه چيز را دوباره به دست آورديم ، و راست هم گفتهاند . اما اگر ملتى همه چيز داشته باشد ولى شخصيت خودش را ببازد ، هيچ چيز نخواهد داشت و خواه ناخواه در ملتهاى ديگر جذب مىشود . واى به حال اين خودباختگى كه متأسفانه در جامعهء امروز ما وجود دارد . در گفتارهاى اقبال لاهورى خواندم كه موسولينى گفته است : انسان بايد آهن