مرتضى مطهرى
49
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اينكه تمام محيط برايش مساعد است و واقعاً هم مساعد بود ؛ آن شرايط براى كسى نامساعد است كه هدفش حكومت دنيوى باشد . براى كسى كه حتى حكومت و همه چيز را در راه حق و حقيقت مىخواهد ، و مىبيند در راه خودش قدم برداشته ، محيط مساعد است . او جز سپاس و شكر چيز ديگرى نمىبيند . از شعارهاى روز عاشوراى حسين عليه السلام يكى اين است : الْمَوْتُ اوْلى مِنْ رُكوبِ الْعارِ * وَ الْعارُ اوْلى مِنْ دُخولِ النّارِ « 1 » تا آخرين لحظهها عملش ، حركاتش ، سكناتش ، سخنانش ، تمامْ حق خواهى ، حقپرستى و موجى از حماسه است . شب تاسوعا كه براى آخرين بار به او عرضه مىدارند : يا كشته شدن يا تسليم ! اظهار مىدارد : « وَ اللَّهِ لا اعْطيكُمْ بِيَدى اعْطاءَ الذَّليلِ وَ لا افِرُّ فِرارَ الْعَبِيدِ » « 2 » به خدا قسم كه من هرگز نه دست ذلت به شما مىدهم و نه مثل بردگان فرار مىكنم ؛ مردانه مقاومت مىكنم تا كشته بشوم . آن ساعتهاى آخر ، أبا عبد اللَّه باز همان است . باور نكنيد كه أبا عبد اللَّه اين جمله را گفته باشد : « اسْقونى شَرْبَةً مِنَ الْماءِ فَقَدْ نَشَطَتْ كَبِدى » . من كه اين جمله را در جايى نديدهام . حسين اهل اينجور درخواستها نبود ، بلكه او در مقابل لشكر دشمن مىايستد و فرياد مىكند : « الا وَ انَّ الدَّعِىَّ ابْنَ الدَّعِىِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ ! يَأْبَى اللَّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ وَ حُجورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ » « 3 » مردم كوفه ! آن ناكس پسر ناكس ، آن زنازادهء پسر زنازاده ، امير شما ، فرمانده كلّ شما ، آن كسى كه شما به فرمان او آمدهايد ، به من گفته است كه از اين دو كار يكى را انتخاب كن : يا شمشير يا تن به ذلت دادن . آيا من تن به ذلت بدهم ؟ هيهات كه ما زير بار ذلت برويم ! ما تن خودمان را در جلوى شمشيرها قرار مىدهيم ولى روح خودمان را در جلوى شمشير ذلت هرگز فرود نمىآوريم . خداى من كه در راه رضاى او قدم برمىدارم راضى نيست و مىگويد نكن ، پيغمبر كه وابسته به مكتب او هستم مىگويد نكن ، آن دامنهايى كه من در آنها بزرگ شدهام ، دامن على كه روى زانوى او نشستهام به من مىگويد تن به ذلت نده . اين يك حماسه است اما نه يك حماسهء شخصى يا قومى . در آن منيّت نيست ،
--> ( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 45 / ص 50 . ( 2 ) . ارشاد شيخ مفيد ، ص 235 . ( 3 ) . اللهوف ، ص 47 .