مرتضى مطهرى
104
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
و پيغمبر فرمود : « تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْباغِيَةُ » ، مىگفت اشتباه كردهايد ؛ درست است ، پيغمبر فرمود كه عمار را آن فئهء سركش ، طايفهء سركش ، لشكر سركش مىكشد ، ولى عمار را كه ما نكشتيم ! مىگفتند : ما كشتيم ، لشكريان ما كشتند . مىگفت : نه ، عمار را على كشت كه او را به اينجا آورد و موجبات كشتنش را فراهم كرد . هركس كه مىآمد اعتراض مىكرد ، معاويه و عمرو عاص با چنين توجيهى ذهن او را راضى مىكردند و او را به لشكر برمىگرداندند . عمرو عاص دو پسر دارد . يكى از آنها تيپ خودش است ، دنيادار و دنياپرست ، و ديگرى نسبتاً جوان مؤمن و با ايمانى بود و با پدرش هماهنگى نمىكرد . اسم او عبد الله است . در يك جلسه كه عبد الله حاضر بود و همين مغلطهء معنوى را به كار بردند ، عبد الله گفت اين چه حرفى است كه شما مىزنيد ؟ اين چه مغلطه كارى است كه شما مىكنيد ؟ چون عمار در لشكر على بود پس عمار را على كشت ؟ ! گفتند بله . گفت بنابراين حمزهء سيّد الشّهداء را هم پيغمبر كشت ، چون حمزهء سيّد الشّهداء هم در لشكر پيغمبر بود كه كشته شد . معاويه ناراحت و عصبانى شد ، رو كرد به عمرو عاص و گفت : عمرو عاص ! چرا جلوى اين پسر بىادب را نمىگيرى ؟ اين را مىگويند تحريف معنوى . اگر بخواهيم حوادث و قضايا را تحريف معنوى كنيم ، چگونه تحريف مىكنيم ؟ حوادث و قضاياى تاريخى ، از يك طرف علل و انگيزهها دارد ، از طرف ديگر منظور و هدفها دارد . تحريف يك حادثهء تاريخى به اين است كه يا علل و انگيزههاى آن حادثه را چيزى بگوييم غير از آنچه كه بوده است و يا هدف و منظور را طورى تفسير كنيم غير از آنچه كه بوده است . باز يك مثال كوچك : شما به منزل كسى مىرويد به عنوان اينكه از مكه آمده است . انگيزهء شما اين است كه زيارت كردن حاجى مستحب است . فردى مىگويد مىدانى فلان كس چرا به خانهء فلان شخص رفت ؟ مىگوييم چرا ؟ مىگويد او فلان منظور را دارد ؛ مىخواهد دختر او را براى پسرش خواستگارى كند يا مىخواهد دخترش را به بال پسر فلان كس بچسباند ، موضوع مكه را بهانه كرده است . اينطور منظور شما را تحريف مىكنند . اين را مىگويند تحريف معنوى . در حادثهء تاريخى عاشورا كه از يك طرف علل و انگيزههايى دارد و از طرف ديگر هدفها و منظورهاى عالى ، ما مسلمانها ، ما شيعيان حسين بن على تحريف كرديم ، همان طورى كه معاوية بن ابى سفيان جملهء پيغمبر را كه در بارهء عمار فرمود : « تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْباغِيَةُ » تحريف كرد ؛ يعنى حسين يك انگيزهاى داشت ، ما چيز ديگرى برايش