مرتضى مطهرى

100

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اى نفس أبو الفضل ! مىخواهم ديگر بعد از حسين زنده نمانى . حسين دارد شربت مرگ مىنوشد ، حسين با لب تشنه در كنار خيمه‌ها ايستاده است و تو مىخواهى آب بياشامى ؟ ! پس مردانگى كجا رفت ؟ شرف كجا رفت ؟ مواسات كجا رفت ؟ همدلى كجا رفت ؟ مگر حسين امام تو نيست ؟ مگر تو مأموم او نيستى ؟ مگر تو تابع او نيستى ؟ هرگز دين من به من اجازه نمىدهد ، هرگز وفاى من به من اجازه نمىدهد . أبو الفضل در برگشتن مسير خودش را عوض كرد ، خواست از داخل نخلستان برگردد ( قبلًا از راه مستقيم آمده بود ) چون مىدانست همراه خودش يك امانت گرانبها دارد . تمام همّتش اين است كه اين آب را به سلامت برساند ، براى اينكه مبادا تيرى بيايد و به اين مشك بخورد و آبها بريزد و نتواند به هدف خودش نائل شود . در همين حال بود كه يك مرتبه ديدند رجز أبو الفضل عوض شد . معلوم شد حادثهء تازه‌اى پيش آمده است . فرياد كرد : وَ اللَّهِ انْ قَطَعْتُموا يَمينى * انّى احامى ابَداً عَنْ دينى وَ عَنْ امامٍ صادِقِ الْيَقينِ * نَجْلُ النَّبِىِّ الطّاهِرِ الْامينِ به خدا قسم اگر دست راست مرا هم قطع كنيد ، من دست از دامن حسين برنمىدارم . طولى نكشيد كه رجز عوض شد : يا نَفسُ لا تَخْشَ مِنَ الْكُفّارِ * وَ ابْشِرى بِرَحْمَةِ الْجَبّارِ مَعَ النَّبِىِّ السَّيِّدِ الْمخْتارِ * قَدْ قَطَعوا بِبَغْيِهِمْ يَسارى « 1 » در اين رجز فهماند كه دست چپش هم بريده شده است . اين گونه نوشته‌اند : با آن هنر فروسيّتى كه [ در او ] وجود داشته است ، به هر زحمت بود اين مشك آب را چرخاند و خودش را روى آن انداخت . ديگر من نمىگويم چه حادثه‌اى پيش آمد ، چون خيلى جانسوز است . ولى اشعارى است از مادرش امّ البنين ، چون شب تاسوعا معمول است كه ذكر مصيبت اين مرد بزرگ مىشود ، آن را هم عرض مىكنم . امّ البنين مادر حضرت أبو الفضل در حادثهء كربلا زنده بود ولى در كربلا نبود ، در مدينه بود . در مدينه بود كه خبر به او رسيد كه در حادثه كربلا قضايا به كجا ختم شد و هر چهار پسر تو شهيد شدند . اين بود كه اين زن بزرگوار به قبرستان بقيع مىآمد و در آنجا براى فرزندان خودش نوحه‌سرايى مىكرد . نوشته‌اند اين قدر نوحه‌سرايى اين زن دردناك بود كه هر كه مىآمد گريه مىكرد ، حتى مروان حكم كه از دشمن ترين

--> ( 1 ) . همان ، ص 40 .