مرتضى مطهرى
79
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
خواندم ، وقتى كه حملهء متفقين به ايران را نقل مىكند مىگويد : « اگرچه ما با ايرانيها پيمان بسته بوديم ، قرارداد داشتيم و طبق قرارداد نبايد چنين كارى مىكرديم » . بعد خودش به خودش جواب مىدهد ، مىگويد : « ولى اين معيارها : پيمان و وفاى به پيمان ، در مقياسهاى كوچك درست است ، دو نفر وقتى با همديگر قول و قرار مىگذارند درست است اما در سياست ، وقتى كه پاى منافع يك ملت در ميان مىآيد ، اين حرفها ديگر موهوم است . من نمىتوانستم از منافع بريتانياى كبير به عنوان اينكه اين كار ضد اخلاق است چشم بپوشم كه ما با يك كشور ديگر پيمان بستهايم و نقض پيمان بر خلاف اصول انسانيت است . اين حرفها اساساً در مقياسهاى كلى و در شعاعهاى خيلى وسيع درست نيست » . اين همان اصل غدر و خيانت است ، اصلى كه معاويه در سياستش مطلقاً از آن پيروى مىكرد . آنچه كه على عليه السلام را از سياستمداران ديگر جهان - البته به استثناى امثال پيغمبر اكرم - متمايز مىكند اين است كه او از اصل غدر و خيانت در روش پيروى نمىكند ولو به قيمت اينكه آنچه دارد و حتى خلافت از دستش برود ، چرا ؟ چون مىگويد اساساً من پاسدار اين اصولم ، فلسفهء خلافت من پاسدارى اين اصول انسانى است ، پاسدارى صداقت است ، پاسدارى امانت است ، پاسدارى وفاست ، پاسدارى درستى است ، و من خليفهام براى اينها ، آن وقت چطور ممكن است كه من اينها را فداى خلافت كنم ؟ ! نه تنها خودش چنين است ، در فرمانى كه به مالك اشتر نوشته است نيز به اين فلسفه تصريح مىكند . به مالك اشتر مىگويد : مالك ! با هر كسى پيمان بستى ولو با كافر حربى ، مبادا پيمان خودت را نقض كنى . مادامى كه آنها سر پيمان خودشان هستند ، تو نيز باش . البته وقتى آنها نقض كردند ديگر پيمانى وجود ندارد . ( قرآن هم مىگويد : « فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ » « 1 » . در مورد مشركين و بت پرستهاست كه با پيغمبر پيمان بسته بودند : مادامى كه آنها به عهد خودشان وفادار هستند ، شما هم وفادار باشيد و آن را نشكنيد . اما اگر آنها شكستند ، شما نيز بشكنيد ) . مىفرمايد : مالك ! هرگز عهد و پيمانى را كه مىبندى ، با هر كه باشد ، با دشمن خونى خودت ، با كفار ، با مشركين ، با دشمنان اسلام ، آن را نقض نكن . بعد تصريح مىكند ، مىفرمايد : براى اينكه اصلًا زندگى بشر بر اساس اينهاست ؛ اگر اينها
--> ( 1 ) توبه / 7 .