مرتضى مطهرى

74

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

آنها بلكه تمام آن خاندان از بين مىرفتند . كم كم اين فكر براى مردم پيدا شد كه سيّد نحسِ به اين معناست ، نحس سياسى است نه نحس فلكى ؛ يعنى يك سيّد در خانهء هر كسى آمد او ديگر خانه خراب است . اين نحس سياسى كم كم در فكر مردم تبديل به نحس تكوينى و فلكى شد . بعد بنى العباس هم كه از بين رفتند ، كم كم زنها و بچه‌ها و مردم ساده لوح گفتند اصلًا سيّد نحس است خصوصاً در مسافرت . براى خود من اتفاق افتاد : سفر دوم يا سومى بود كه مىخواستم به قم بروم . از منزلمان كه بيرون آمديم سوار اسب شدم چون در دو فرسخى مهمان بوديم و از آنجا مىخواستيم سوار ماشين بشويم و برويم . دوستان براى بدرقه آمده بودند و ما هم در منزل با مرحومه والده و ديگران خداحافظى كرديم و آمديم بيرون . خيلى هم علاقه داشتم كه زودتر بيايم . سوار اسب كه شدم يك وقت ديدم سيّدى از جلو دارد مىآيد . گفتم خدا نكند زنها بفهمند كه اگر بفهمند نخواهند گذاشت بروم . خداخدا مىكردم ، ايستادم . سيّد آمد جلوى اسب من را گرفت ؛ مىخواست از من بپرسد كه شما كه مىرويد به آن ده - كه اسمش رامان بود - آيا از رامان يكسره مىرويد قم يا برمىگرديد اينجا و از اينجا سوار ماشين مىشويد و مىرويد ؟ گفت : آقا ان شاء اللَّه ديگر برنمى گرديد . گفتم : نه ، ان شاء اللَّه ديگر برنمى گردم . با خود گفتم اگر اين به گوش زنها برسد كه سيّد جلوآمده و بعد هم گفته ان شاء اللَّه كه ديگر برنمى گردى ، محال است بگذارند من بروم . اما رفتم و برگشتم و حالا دارم با شما حرف مىزنم ، سى سال هم از آن زمان مىگذرد . يك فرد مسلمان نبايد فكر خودش را با اين موهومات خسته كند . پس توكل براى چيست ؟ ما ، هم دم از توكل مىزنيم ، هم دم از توسل و هم از گربهء سياه مىترسيم . آدمى كه مىگويد توكل و بالخصوص مىگويد توسل و ولايت ، ديگر نبايد اين حرفها را بزند . آن كه مىگويد ولايت ، مىگويد اگر توسل دارى به اين مهملات اعتماد نكن . پس هر يك از اينها خودش يك اصلى است : غدر و نيرنگ ، و نيز استفاده از وهمها در سيرهء پيغمبر اكرم مُلغى است . باسمك العظيم الاعظم الاجلّ الاكرم يا اللَّه . . . . پروردگارا ما را قدردان اسلام و قرآن قرار بده ، انوار معرفت و محبت خودت را در قلبهاى ما بتابان ، محبت و معرفت پيغمبر و آل پيغمبرت را در دلهاى ما جايگزين