مرتضى مطهرى
38
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىگوييم : او كه پيغمبر بود ؛ يا وقتى مىگويند : على چنين بود ، مىگوييم : او كه على بود ، تو ما را به على قياس مىكنى ؟ ! ما را به پيغمبر قياس مىكنى ؟ ! ما را به امام جعفر صادق قياس مىكنى ؟ ! آنها كه « ز آب و خاك دگر و شهر و ديار دگرند » ؟ ! و چون « ز آب و خاك دگر و شهر و ديار دگرند » ديگر به ما مربوط نيست ، « كار پاكان را قياس از خود مگير » . گاهى يك تك مصراع ضررش براى يك ملت صدبار از و با و طاعون بيشتر است . از آن تك مصراعهاى گمراه كننده در دنيا يكى همين است : « كار پاكان را قياس از خود مگير » . البته اين تك مصراع از نظر گويندهاش يك معنا دارد و در ميان ما معنايى ديگر رايج است . ما مىخواهيم بگوييم كار خود را قياس از پاكان مگير ، اين را با اين تعبير مىگوييم : « كار پاكان را قياس از خود مگير » . اين شعر از مولوى است ، ضمن يك داستان آمده است كه آن داستان چيز ديگرى مىگويد و البته افسانه است . مىگويد بقالى طوطىاى داشت : « بود بقالى مر او را طوطىاى » . اين طوطى زبان داشت و با او حرف مىزد . بقال گاهى از او استفادهء يك شاگرد را مىكرد . احياناً اگر كسى مىآمد آنجا ، او سروصدا راه مىانداخت يا حرف مىزد و يا بعد چيزى مىگفت . و بقال با او مأنوس و خوش بود . روزى اين طوطى بيچاره مثلًا از روى يك جعبه پريد روى جعبهء ديگر يا از روى يك شيشه به روى شيشهء ديگر ، يك شيشهء روغن بادام ريخت . گذشته از اين ، روغن بادام روى اجناس ديگر ريخت ، خيلى چيزها را از بين برد و يك ضرر فاحشى به بقال وارد كرد . با اينكه بقال طوطى را دوست داشت ، زد تو سر اين طوطى : اى خاك به سرت كه اين كار را كردى . آنچنان زد كه پرهاى روى سر طوطى ريخت . از آن به بعد ديگر طوطى خاموش و ساكت شد و يك كلمه حرف نزد . بقال از كار خودش پشيمان شد : عجب كارى كردم ! طوطى خوشخوان خودم را چنين كردم ! هر كار كرد ( برايش نقل و نبات ريخت ، او را نوازش كرد ) ديگر طوطى براى او حرف نزد كه نزد .