مرتضى مطهرى
991
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بدهيم . اين هم يك اشتباه ديگرى است كه گاهى منافق را در رديف مشرك قرار مىدهند ، حال آنكه منافقين غالباً خدا ناپرستاند و هيچ چيز را پرستش نمىكنند نه اينكه دو خدا را پرستش مىكنند يا يك خدا را پرستش مىكنند و آن بتى است كه به جاى خدا قرار مىدهند . اينها اغلب مردمى هستند كه اصلًا لامذهب محض و لامذهب مطلق هستند . در شرايطى كه در جامعه خداپرستى و مذهب در ميان تودهء مردم نفوذ دارد عدهاى كه در واقع اعتقاد و ايمان ندارند ، نفوذ مذهب سبب مىشود كه اينها بيايند پردهاى روى عقايد خودشان بكشند و تظاهر كنند ، براى اينكه از آنچه كه وجود دارد استفاده كنند . گروههاى چهارگانه در مقابل اميرالمؤمنين عليه السلام مثلًا اين چگونه توجيه مىشود ؟ اميرالمؤمنين در زمان خلافتش در مقابل چهار گروه در داخل مسلمين قرار گرفت و با سه گروه جنگيد . حال ، اينكه در خارج نيز گروههاى ديگرى بودند به جاى خودش . آن چهار گروه با گروه خودش اگر حساب كنيم مىشود پنج گروه : يك گروه خودش و شيعيان و پيروانش . گروه ديگر گروه اصحاب جمل بودند كه خودش آنها را « ناكثين » مىنامد به تبع حديثى كه از پيغمبر اكرم نقل شده . طلحه و زبير و عايشه آمدند مردم را به بهانهء خونخواهى عثمان جمع كردند و جنگ خونين جمل را به پا كردند ، و البته عللى در كار بود كه عرض خواهم كرد . گروه ديگر گروه معاويه بودند كه آمدند جنگ صفين را به پا كردند . گروه ديگر گروه خوارج بودند كه جنگ نهروان را به پا كردند . و گروه ديگر گروه اعتزاليون بودند كه جنگى به پا نكردند ولى رفتند در خانهء خودشان نشستند ، نه به على كمك كردند و نه با على جنگيدند ، ولى آن هم نوعى مخالفت بود . آنها هم با نصرت نكردن على با على مخالفت كردند ، على را تضعيف كردند هم از نظر روحى هم از نظر مادى و جسمى . آيا اميرالمؤمنين همهء اين چهار گروه مخالف را در مقابل خودش با يك چوب مىرانَد ؟ نه ، اينها اغلب خودشان با همديگر توافق نداشتند . خود همانها هم با همديگر مخالف بودند . اما اصحاب جمل و اصحاب صفين تا اندازهاى با هم روابطى داشتند ولى اگر فرض كنيم اصحاب جمل بر على عليه السلام پيروز مىشدند و على در آنجا كشته و لشكرش پاشيده مىشد ، بهطور قطع تضاد شديدى ميان طلحه و زبير و عايشه از يك طرف و معاويه از طرف ديگر براى تصاحب حكومت پديد مىآمد . در آن هيچ شكى نيست . و تا آخر هم عايشه با معاويه چندان رابطهء صميمى و خوب و خوشى نداشت . اينها چرا جنگيدند ؟ البته علل خاصى داشت . اما خود على اينها را تحليل كرده . عايشه بيش از هرچيزى تحت تأثير يك سلسله عقدههاى روانى قرار گرفته بود ، به تعبير اميرالمؤمنين سينهء او مثل كورهء آهنگرى مشتعل به آتش بوده . حاضر بود كه هركس ديگر [ غير از