مرتضى مطهرى
959
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
را كه با دين مشترك است ذكر كردهاند . معنى دوم درست نقطهء مقابل آن است : اطاعت ، تذلّل ، بندگى ، خضوع . در واقع صيغهء « دانَ يَدينُ » هم متعدى استعمال شده هم لازم . آنجا كه متعدى استعمال شده - كه هم فاعل دارد هم مفعول - به معناى اين است كه فرمانروايى كرد ، تسلط پيدا كرد . آنجا كه « لازم » استعمال مىشود معنى عكسش را پيدا مىكند ، يعنى اطاعت كرد ، تذلّل كرد ، فرمان را پذيرفت . براى اين جهت هم شواهدى آوردهاند ، از جمله آن حديث معروف كه پيغمبر اكرم فرمود : اريدُ مِنْ قُرَيْشٍ كَلِمَةً تَدينُ بِهَا الْعَرَبُ من از قريش ( قبيلهء خودم ) سخنى را مىخواهم يعنى اقرار و اعترافى را و عقيدهاى را مىخواهم ( مقصود توحيد است : لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ ) كه اگر در مقابل اين كلمه خضوع كنند اين كلمه كلمهاى است كه تمام عرب در مقابل آن خاضع خواهد شد . معنى سوم ، مىگويند كه عبارت است از شرع و قانون . اصلًا خود قانون . شرع هم يعنى شريعت ، و شريعت يا شرع به معناى همان قانون است . تشريع يعنى تقنين . وقتى ما مىگوييم شريعت يعنى مجموعهء قوانين . پس يكى از معانى دين اين است كه در مورد مجموع قوانين يك مكتب استعمال مىشود ؛ چنان كه قرآن مىفرمايد : الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ « 1 » دين شما را براى شما كامل كردم ، يعنى مجموع دستورهايى كه بايد براى شما بيان كنم اينها را به حد كمال رساندم . كما اينكه معمولًا وقتى ما مىگوييم « دين اسلام » مقصودمان مجموع مسائل و معارف و دستورهايى است كه در اسلام هست . مىگوييم اين جزو دين است ، آن جزو دين نيست . معنى چهارم ، مىگويد دين به معنى قضاوت ، حساب ، مكافات ، مجازات . البته اينها يك معنى نيست . بهتر است به جاى همهء اينها همان مجازات را بياوريم ، به معنى جزا . مثل اينكه اگر كسى كار خلافى بكند بعد بخواهند مجازاتش كنند آن عمل مجازات در زبان عربى « دين » گفته مىشود . به خداوند هم اگر ديّان گفته مىشود : يا دَيّان يعنىاى كسى كه مجازات هر كسى را متناسب با خود او مىدهى . ايشان ( نويسندهء كتاب ) اين چهار معنا را از لغت انتخاب كرده . خودش هم اقرار دارد كه معانى دين از نظر موارد استعمال منحصر به اينها نيست ولى در اين چهار مورد كلمهء « دين » در لغت استعمال شده است . « دين » در قرآن اما در خود قرآن . ايشان مدعى است كه در خود قرآن هم « دين » به هريك از اين چهار معنى ،
--> ( 1 ) مائده / 3 .