مرتضى مطهرى
936
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
الهى و ماوراى خود مذهب ندارد ، همچنان كه گرايشهاى مذهبى ريشهء فطرى ندارد كه در فطرت و نهاد افراد سرشته شده باشد ، ولى در عين حال مذهب معلول يك عامل اساسى اجتماعى است كه لازمهء اجتماع بشرى اين است كه مذهب هم بايد باشد و لهذا مذهب به هيچ شكل منسوخ شدنى نيست . در اينجا هيچ عامل خاص مادى و غيرمادى در قضيه دخالت ندارد ؛ اين يك ضرورت و جبر اجتماع است . همچنان كه وضع قوانين اخلاقى يك ضرورت اجتماع است و لازمهء وجود اجتماعى انسان اين است كه بايد قوانين اخلاقى وجود داشته باشد ، لازمهء وجود اجتماعى انسان اين است كه مذهب بايد وجود داشته باشد . 2 . نظريهء ماركسيسم نظريهء ديگر همين نظريهء معروف ماركسيسم است كه مىآيد جامعه را به زيربنا و روبنا تقسيم مىكند و همهء معنويات جامعه را مولود و زادهء زيربناى جامعه كه وضع اقتصادى است مىداند و مىگويد با تغيير آن زيربنا اينها همه تغيير مىكند و آنوقت كه جامعه از نظر زيربناى اقتصادى يعنى روابط توليدى به دو گروه تقسيم مىشود ، قهراً وضع روبناها هم فرق مىكند ، كه فرقش را عرض خواهيم كرد . به هرحال خاستگاه مذهب مانند خاستگاه همهء معنويات ديگر بنياد مادى جامعه است و نه چيز ديگر . ولى در روبناها يك تفاوت ميان مذهب و دولت از يك طرف با ساير روبناها از قبيل اخلاق ، هنر ، تفكر فلسفى ، ايدئولوژى و امثال اينها از طرف ديگر هست و آن اينكه ساير روبناها دوگونه مىتوانند باشند ؛ مثلًا فلسفهء طبقهء محكوم و فلسفهء طبقهء حاكم ، هنر طبقهء محكوم و هنر طبقهء حاكم ، اخلاق طبقهء محكوم و اخلاق طبقهء حاكم دوگونه خواهد بود و دو شكل و دو رنگ دارد و قهراً فلسفه ، اخلاق ، هنر ، ادبيات و ايدئولوژى طبقهء محكوم پيشرو و مترقى است و برعكس ، فلسفه و ايدئولوژى و اخلاق و هنر و ادبيات طبقهء حاكم ارتجاعى است و هميشه درطول تاريخ اين دو روبنا با يكديگر در حال جنگ و مبارزه هستند . ولى مذهب و دولت در ميان اين روبناها يك جنبهء اختصاصى دارند و آن اينكه به طبقهء حاكم اختصاص دارند ، اختراع طبقهء حاكماند ، يعنى ديگر ما دو دولت نداريم ، دولت طبقهء حاكم و دولت طبقهء محكوم و اين دو دولت با يكديگر مىجنگند ، بلكه دولت اختراع طبقهء حاكم است براى اينكه طبقهء محكوم را در زير فشار و سلطهء اقتدار خودش قرار بدهد و نگذارد كه اينها تخطى كنند . پس دولت خاستگاه مادى دارد ولى خاستگاه مادىاش تنها در طبقهء حاكمه است ، ديگر در طبقهء محكوم خاستگاهى ندارد ؛ همچنان كه مذهب هم از نظر ماركسيسم همينطور است ، علاوه بر اينكه مانند همهء روبناهاى ديگر خاستگاه مادى دارد ، خاستگاه مادى آن منحصر است به طبقهء حاكمه و مذهب همان كارى را انجام مىدهد كه دولت انجام مىدهد ، منتها دولت با تيغ ظاهرى يعنى با شمشير خودش بالا سر طبقهء محكوم ايستاده است