مرتضى مطهرى
906
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نسل اينها [ قوى شود . ] مىترسيد كه اينها اولادشان زياد بشود و بعد [ عليه او قيام كنند ] يا به دليل همان خبرى كه كَهَنه به او داده بودند كه موسى متولد مىشود . إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ « 1 » او از مفسدان بود . وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ « 2 » و ما اراده مىكنيم كه منت بگذاريم بر كسانى كه در زمين استضعاف شدهاند و خوار و ذليل و محكوم شدهاند ، و آنها را پيشوايان قرار مىدهيم . سنت الهى بر اين است كه بر مستضعفان منت بنهد و آنها را امامان و رهبران و پيشوايان قرار بدهد . وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ و آنها را وارث يعنى جانشين اينها قرار بدهيم ، به اين معنا كه آنچه كه اينها گرفتهاند از اينها بگيريم و در اختيار آنها قرار بدهيم . وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ و آنها را در زمين تمكين كنيم ، يعنى به زمين پابرجا كنيم ، در زمين جا بدهيم ، آنها را در زمين مستقر كنيم . وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ « 3 » و بنمايانيم به فرعون و وزيرش هامان و به سپاهيان ايندو مِنْهُمْ از ناحيهء مستضعفان ( يعنى به دست اينها ) آنچه را كه آنها مىترسيدند ؛ يعنى ما همينها را بر آنها مسلط مىكنيم نه اينكه آنها را به يك وسيلهء ديگرى از بين ببريم بعد جا را خالى كنيم و به اينها بگوييم بفرماييد ؛ همان انتظارى كه قوم موسى بعد پيدا كردند ، گفتند : فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ « 4 » تو و خدا برويد كارها را صاف كنيد ، وقتى كه خوب صاف كرديد و جاها را درست كرديد بگوييد بفرماييد ، ما مىآييم . نه ، از همينها و به دست همينها به آنها بچشانيم آنچه را كه آنها از آن مىترسيدند . آيا آيه يك اصل كلى را بيان مىكند ؟ اين آيه تقريباً مىشود گفت كه شاه فرد آيههايى است كه اين اشخاص براى آن مطلب به آن استدلال مىكنند . ولى در اينجا مفسرين معمولًا يك حرفى را مطرح كردهاند كه البته قابل طرح و حرف درستى هم هست و آن اين است كه آيا آيهء « وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا » مىخواهد يك اصل كلى براى جهان بيان كند كه ارادهء ما بر تمام كسانى كه در جهان استذلال شدهاند اين است كه ما آنها را پيشوا و وارث قرار بدهيم ، آنها را مسلط كنيم ؟ آيا اينجا قرآن دارد يك اصل كلى ذكر مىكند ؟ اگر اينطور باشد قرآن در واقع يك اصل تاريخى را بيان كرده - و اينجا مسئلهء ايمان و غير ايمان را هم طرح نكرده - كه در هر جاى دنيا كه چنين وضعى وجود دارد و جامعهها به دو
--> ( 1 ) قصص / 4 . ( 2 ) قصص / 5 . ( 3 ) قصص / 6 . ( 4 ) مائده / 24 .