مرتضى مطهرى

901

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

حالا ما برويم به موسى ملحق بشويم كه باز منافعمان در دورهء موسى تأمين بشود ؟ همچنين « رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ » « 1 » كه قرآن نقل مىكند آيا واقعاً يعنى او يك آدم خيلى باهوش و زرنگى بود كه حس كرده بود كه فرعون و فرعونيها شكست مىخورند ، از حالا فكر كرد يك پايگاهى نزد موسى درست كند كه فردا كه موسى پيروز مىشود آنجا هم باز بتواند [ برخوردار باشد ؟ ! ] علاوه بر اينكه ما از خود آيات قرآن استدلال مىكنيم . واقعاً در طول تاريخ ، قضيه از همين قرار است ؟ عرض كردم ، هيچ وقت شانس گرايش طبقهء استضعافگر برابر با شانس گرايش طبقهء استضعاف شده نيست ، نمىتواند هم باشد . شايد نود درصد از مستضعفها مىپذيرند ده درصد نمىپذيرند . از آنها شايد پنج درصد بپذيرند نود و پنج درصد نپذيرند . ولى اين گونه نيست كه منحصراً اينها بپذيرند و منحصراً آنها نپذيرند . و لهذا دعوت انبيا هميشه ابتدا از تذكر و موعظه شروع مىشود . با اينكه شانس [ موفقيت ] خيلى ضعيف است ولى در عين حال از اول نمىگويند حالا كه فرعون فرعون است ديگر از او انتظار غيرفرعونى نمىشود داشت . البته انتظار اين هم كه فرعون تبديل به غير فرعون بشود خيلى ضعيف است ولى باز هم [ مىگويند ] برو سراغش : اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى . فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى أَنْ تَزَكَّى . وَ أَهْدِيَكَ إِلى رَبِّكَ فَتَخْشى « 2 » . يا در جاى ديگر خطاب به موسى و فرعون مىفرمايد : فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى « 3 » . اول پند و اندرز مىدهند و به نيروى پند و اندرز يعنى نيروى منقلب كردن يك فرد عليه تبهكارى خودش ايمان دارند ، اگر نتيجه داد ، ولو احتمال خيلى ضعيف است ، بسيار خوب ، نتيجه نداد آنوقت است كه مىگويد برو كاخش را واژگون كن . پس اينجا دو منطق است . اگر منطق فطرت كه اساس معارف اسلامى است مستقلًا بحث بشود و نظرياتى كه نطقهء مقابل اين نظريه است گفته و روشن بشود ، بعد رويش استدلال بشود يك بحث بسيار عظيم و دامنه‌دار و جالبى است . توضيح نظريهء فطرت پس اين نظريهء تاريخى كه ما عرض مىكنيم بر اساس نظريهء فطرت نهاده شده و نظريهء فطرت اين است كه انسان در متن خلقت و آفرينش و قبل از آنكه عوامل اجتماعى روى او اثرى بگذارد يك سلسله اقتضاءهاى انسانى ، تقاضاهاى انسانى ، جاذبه‌هاى انسانى به حسب اصل خلقت و فطرت در او هست كه آن چيزهايى كه بعد جنبه‌هاى انسانى انسان ناميده مىشود كه در حيوان وجود

--> ( 1 ) غافر / 28 . ( 2 ) نازعات / 17 - 19 . ( 3 ) طه / 44 .