مرتضى مطهرى

888

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

هست ؟ ( اگر چيزى بتواند در اين منطق مانع باشد يك چنين چيزهايى است . ) يك بقايايى از گرايشهاى بورژوازى در او وجود دارد ، بايد آن بقايا را از او تصفيه كنيم . قرآن روى خيلى مسائل به عنوان مانع تكيه مىكند كه اين موانع بعضى مادى است و بعضى معنوى . اما موانع معنوى : قرآن روى اثرى كه گناه از آن جهت كه گناه است روى قلب مىگذارد و دل را تاريك و سياه مىكند و صفاى معنوى را از قلب انسان مىگيرد خيلى تكيه كرده . اين ديگر نمىتواند امر مادى باشد . مثلًا در سورهء وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ مىخوانيم : . . . وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ . الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ « 1 » . واى به كسانى كه معاد را دروغ مىپندارند . وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ « 2 » دروغ نمىپندارد اين را مگر هر متجاوز گناهكارى . ( معتدى يعنى متجاوز ، ستمگر كه البته معتدى در قرآن ، هم شامل معتدى به نفس مىشود هم شامل معتدى به غير . اثيم يعنى گناهكار ، غرق در گناه . ) اينها هستند كه إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ « 3 » . يعنى اين وضع روحى اينها [ است كه موجب چنين سخنانى است . ] در واقع مىخواهد بگويد اين شخص كه اين حرف را مىزند او نيست كه دارد اين را مىگويد ، آن گناهان است كه دارد اين حرفها را مىزند ، اين منطق منطق گناه است كه از درونش دارد حرف مىزند . لذا بعد مىگويد : كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ « 4 » . نگو ( كَلَّا مثل نگويى است كه ما گاهى مىگوييم . يك كسى حرفى مىزند مىگوييم نگو ، مطلب چنين است . درست جانشين همان نگو است . ) كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ . آنچه كه اينها كسب كرده‌اند دل اينها را زنگ زده كرده است . ( رِيْن زنگار را مىگويند ، چنان كه فلزات زنگ مىزنند . ) دل اينها زنگ زده . چه چيزى دل اينها را زنگ زده كرده است ؟ آنچه كه كسب كرده‌اند . خود « آنچه كه كسب كرده‌اند » خيلى معنى مىدهد . اين يك منطق خيلى خوبى است در قرآن كه انسان در آنى كه عامل فعل خودش هست مفعول و معمول فعل خودش هم هست . انسان خيال مىكند كه رابطه‌اش با كار خودش ( با عملش به تعبير قرآن ) يك رابطهء يكطرفه است يعنى او فاعل و مبدأ است و فعلْ اثر ، در صورتى كه در آنِ واحد كه انسان مبدأ و عامل فعلش هست معمول فعلش هم هست ، يعنى يك انرژى مصرف مىكند كار مىكند ، در [ همان حال ] يك چيزى هم از آن كار مىگيرد . در كار گناه ، انسان كسب مىكند . هميشه با هر كارش انسان كسب مىكند . دائماً انسان كه كار مىكند در همان حال از نظر روحى و

--> ( 1 ) مطفّفين / 10 و 11 . ( 2 ) مطفّفين / 12 . ( 3 ) مطفّفين / 13 . ( 4 ) مطفّفين / 14 .