مرتضى مطهرى

84

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

حركت مخالف نيست ، اصل تضاد را هم تأييد مىكند ، مىگويند پس تفكر اسلام تفكر ديالكتيكى است . نه ، تفكر ديالكتيكى صرف حركت نيست ، بلكه همچنين شامل اين اصل است كه هر چيزى در درون خودش جبراً ضد خودش را پرورش مىدهد ، و از اين جهت جنگ اضداد را جنگ نو و كهنه مىدانند ؛ يعنى مىگويند اين شىء تمايل دارد به نفى خودش ، يعنى تمايل دارد به چيزى كه آن چيز نفى كنندهء خودش است و آن نفى كننده از درون خودش پيدا مىشود ، و باز او در درون خودش نفى كنندهء خودش را به وجود مىآورد . هگل هم عين اين مطلب را گفته است ، يعنى اين اصل از هگل است . منتها هگل سه پايه را اين‌طور فرض كرده ، مىگويد : اين شىء تمايل دارد به نفى خودش و به نقيض خودش كه اينها با يكديگر تناقض دارند و غيرقابل جمع‌اند ولى در آن سومى اين تناقض حل مىشود به اين صورت كه آن سومى چنين قدرتى را دارد كه ايندو را در آنِ واحد با يكديگر جمع كند ، كما اينكه مىگويد هستى - كه مقولاتش هم از هستى شروع مىشود - اولين مقوله است ولى هستى را اگر مطلق در نظر بگيريم مساوى با نيستى و عين نيستى است ، پس هستى نيستى است ، پس هست نيست ، نيست هم قهراً هست ، ولى بعد هستى و نيستى كه با هم تركيب مىشوند از آن حركت به وجود مىآيد و حركت تركيب هستى و نيستى است . پس اين آن اصل اول است يا به قول خودشان تز كه بعد مىشود آنتى تز و بعد مىشود سنتز . در دور دوم يك در ميان شروع مىكند ، مىگويد همان مركّب باز به نوبهء خود تز است و با نفى خودش تركيب مىشود و در مرحلهء پنجم مركّب ديگرى پيدا مىشود . ولى اينها يك در ميان نمىگويند ؛ مىگويند تز ، آنتى تز ، سنتز ؛ اين تز است ، اين آنتى تز و اين سنتز ، ولى همين آنتى تز براى خودش باز يك تزى است و اين آنتى تز اوست ، كه اين دو بيان با هم فرق مىكند . غرض اينكه عمده اين است كه ما در تفكر ديالكتيكى بايد اين [ اصل ] را در نظر بگيريم كه هر چيزى جبراً ضد خودش را در درون خودش پرورش مىدهد و ضدش از خودش بيرون مىآيد و تدريجاً رشد مىكند . در نتيجه هميشه دو نيرو در دل هر چيزى به وجود مىآيد : يكى آن نيرويى كه حالت اول را به وجود آورده و اين نيرو تمايل دارد به حفظ حالت خودش ، و ديگرى ضدى كه در درونش نشأت پيدا كرده و تمايل دارد به اينكه حالت اول را نفى كند ، مىخواهد آن را خراب و منهدم نمايد . آنگاه يك نوع كشمكش در درون شىء در مىگيرد ميان آن نيروى كهنه و قديمى كه حالت اول را به وجود آورده و مىخواهد آن را حفظ كند ( مىشود محافظه كار ) و اين نيروى دوم كه مىخواهد اين وضع را تغيير دهد و وضع جديدى به وجود آورد ( قهراً مىشود نيروى انقلابى ) . در طبيعت عين اين دو حالت هست ، حالت محافظه كارى براى نيروى كهنه و حالت انقلابى براى نيروى نو ، و عين همين دو حالت در اجتماع هم قهراً هست . گروهى ( طبقه‌اى ) كه تعلق دارد به وضع قديم قهراً محافظه كار از آب در مىآيد و گروهى كه از بطن همين گروه به وجود مىآيد و