مرتضى مطهرى
836
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است كه اينها به حال مردم فايدهاى ندارد بلكه احياناً ضرر هم دارد . ولى يك وقت هست كه مىآيند زندگى افرادى را كه به نحو مثبت يا منفى مىتوانند براى ديگران الگو واقع بشوند مىنويسند ؛ افرادى كه به نحو مثبت مىتوانند براى ديگران الگو و به تعبير قرآن اسوه باشند ، قابل اقتدا و تأسّى باشند . اين است كه علم سيرهها يعنى نوع زندگى شخصى افراد هم تاريخ است ؛ تاريخ جزئى است ولى يك تاريخ مفيد مىتواند واقع بشود ، چرا ؟ براى اينكه يك قانون روان شناسى وجود دارد كه به آن اصطلاحاً « قانون محاكات » مىگويند يا احياناً و در اصطلاحات روان شناسى عربى « منابحه و محاكات » مىگويند . مقصود از « محاكات » همين چيزى است كه ما آن را حس تلقين و تقليد مىناميم ، يعنى اينكه انسان اين خاصيت را دارد كه وقتى در يك انسان ديگر يك حالتى را مىبيند ، مىخواهد خودش را تطبيق به او بدهد ، مثل او مىخواهد باشد ، خصوصاً اگر او را به عظمت بشناسد . وقتى او را به عظمت مىشناسد پيوسته مىخواهد خودش را مثل او قرار بدهد . هرطورى كه او هست مىخواهد خودش را شبيه او كند . و لهذا همنشينىها چرا مؤثر است ؟ زيرا بدون اينكه انسان بخواهد ، اخلاق همنشين در او اثر مىگذارد نه اينكه انسان تصميم مىگيرد كه اخلاق همنشين را اقتباس كند . البته گاهى هم انسان تصميم مىگيرد ، ولى تصميم هم نگيرد خود به خود در او نفوذ مىكند . به اصطلاح معروف طبيعت دزد است ، يعنى از او مىگيرد . شعر مولوى در اين جهت خيلى زيباست : مى رود از سينهها در سينهها * از ره پنهان صلاح و كينه ها از يك راه مخفى ، هم صلاح افراد در ديگران اثر مىگذارد ، هم طلاح افراد و آن كينهها و بديهايشان . و همين طورى كه همنشينى با انسانهاى زنده در انسان اثر مىگذارد ، همنشينى با فكر آنها و ذكر آنها و ياد آنها و تاريخ آنها و آنها را در آينهء تاريخ ديدن نيز در انسان اثر مىگذارد ، چون تاريخ مثل آينهاى مىشود كه آنهايى را كه الآن نيستند به ما نشان مىدهد ، يا مثل فيلم زندهاى است كه از افرادى باقى است . اگر افرادى مرده باشند ولى فيلم زندگيشان باقى باشد و ما دائماً آن فيلم را ببينيم مسلّم همين طورى كه اگر با زنده هايشان محشور بوديم تحت تأثير آنها قرار مىگرفتيم با آن مردهها هم كه با فكرشان يعنى با يادشان با نامشان با شكلشان با اسمشان و با خاطرهشان محشور هستيم باز اين در ما اثر مىگذارد . اين است كه تواريخ به صورت شخصى را نمىشود بهطور كلى محكوم كرد كه اين تاريخهايى كه در قديم مىنوشتند چون مربوط به افراد و اشخاص بود نه مربوط به جامعه و نه مربوط به تودهء مردم ، كارهاى بىفايدهاى بود . نه ، بى فايده نبود ، اين هم خودش يك كار مفيد بود . البته نمىخواهيم بگوييم هرچه كه در تاريخها نوشتهاند مفيد بوده . فرض كنيد كه در يك تاريخ ، تمام آن را اختصاص مىدادند به زندگينامهء يك صاحب قدرت يا ثروت ، فقط به دليل اينكه