مرتضى مطهرى

818

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

خودش عمل كند . همين‌طور ذوقها ، ادبيات . هر قومى يك ادبيات مخصوص به خود دارد . يا موسيقىها . هر قومى يك ذوقى در پسند موسيقىها دارد ، و ممكن است اينها علل مهم تاريخى داشته باشد . و حتى در طرز تفكرها و ارزيابيها دربارهء اشياء . بنابراين وقتى كه اين گونه است پس هر ملتى از خودش يك هويتى دارد و طبيعى است كه هويت خودش را بايد براى خودش حفظ كند ؛ همين طورى كه حيات شخصىاش را خودش بايد حفظ كند . اگر كسى به او حمله كند و بخواهد او را بكشد آيا اين منطقى نيست كه از حيات شخصى خودش دفاع كند ؟ چرا . اگر بخواهند بچهء او را بربايند و بخواهد دفاع كند آيا منطقى نيست ؟ چرا . وقتى هم بخواهند هويت ملىاش را از بين ببرند باز هم خودش را دارند از بين مىبرند ، باز هم شخصيتش را دارند از بين مىبرند ، با شخصش هيچ فرق نمىكند . آن مهاجمْ هويتش هرچه مىخواهد باشد ، پيامش هم هرچه مىخواهد باشد ، همين قدر آمده و مىخواهد من را دگرگون و عوض كند . اين درست مثل اين است كه بخواهد جان من را يا بچهء من را بگيرد ، چرا ؟ زيرا آنچه كه من دارم بالاخره مال من است و به دليل اينكه مال من است و تاريخ در طول چند هزار سال به من داده است براى من محترم و مقدس است و بايد من از اين دفاع كنم . اين طرز تفكر [ وجود دارد . ] فطرت ، ريشهء هويت فردى و اجتماعى انسانى نقطهء مقابل اين طرز تفكر آن طرز تفكر ديگر است كه مىگويد خير ، انسانيت در ماوراى اين علل تاريخى كه به انسانها هويت مىبخشد يك هويت و يك مدل واقعى در متن خلقت دارد كه انسان موظف است خودش را براساس آن مدلى كه در متن خلقت برايش تعيين شده و كمال و رشد انسانيت در آن است بسازد و اگر بر خلاف آن اساس بسازد يا ساخته شده باشد ، به هر علتى ، وراثت او را ساخته باشد يا محيط اجتماعى و يا علل تاريخى ، اگر غلط ساخته بايد اين را خراب كرد و درستش را ساخت . آن حرف بر اساس اين است كه هويت انسانى ( هويت فردى انسانى كه اسمش « اخلاق » است و هويت اجتماعى انسانى كه اسمش جامعه يا اخلاق اجتماعى و يا ساختمان اجتماعى است و اصطلاح خاصى ندارد ) بر اين پايه است كه يك واقعيتى نيست كه انسان بايد بر اساس آن ساخته شود . اينها امورى نسبى است ، هركسى هرجور ساخته شده بود همان برايش خوب است . ديگر يك خوب و بد واقعى و يك بايد و نبايد واقعى براى همهء انسانها نداريم . اين به دليل آن است كه قهراً منكر فطرت است . آنوقت انسان مثل يك نوار خالى است كه از نظر اين نوار هرچه رويش