مرتضى مطهرى
803
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
زندهاند . آن گلبولهاى سفيدى كه در خون وجود دارد كه تا يك ميكروب مضر وارد خون مىشود بهطور دسته جمعى حمله مىكنند و آن ميكروب را مىكشند و از بين مىبرند ، اگر ما برويم در عالم زندگى آنها ، آيا آنها مىدانند كه جزو يك پيكرى هستند ، در يك مادهاى به نام خون شناورى مىكنند و اين خون يك جزء از يك بدن است و اينها دارند خدمت به يك كل مىكنند ؟ نه . انسان يك روح دارد ، يك حيات قاهر بر همهء اينها دارد و آن حيات انسانىِ انسان است . آن حيات قاهر است كه اين گلبولهاى سفيد را در واقع فرمان مىدهد . اينها مسخّر آن حيات هستند بدون اينكه خودشان بدانند . اگر عدد گلبولها كم شد مىبينيد فوراً بدن بهطور خودكار شروع مىكند به خون ساختن و گلبول سفيد ساختن . آن حيات قاهرِ بر اين كل است كه اينها را مىسازد ، وقتى كه كسرى پيدا شد از نو اينها را مىسازد . بنابراين آنها حيات و زندگى دارند و يك نوع استقلالى هم دارند . آنها در عالم خودشان احساس نمىكنند كه مسخّر يك حيات بزرگتر هستند ، از نظر خودشان مستقلند ، اما از نظر كسى كه اندام را مطالعه مىكند آنها استقلال ندارند و مسخّر يك حيات كلى ترى هستند كه بر آنها قاهر است . او ( دوركهيم ) مىگويد بله افرادند كه دارند كار مىكنند ؛ افراد وقتى تلاش مىكنند اصلًا احساس نمىكنند كه آن روح كلى جامعه اينها را مسخّر كرده . آنها خيال مىكنند استقلال دارند . فرد مىگويد من مىروم پول درمىآورم چون فردا مىخواهم متأهل بشوم ، خانه مىخواهم زندگى مىخواهم . بعد هم مىگويد من در كارها فلان كار را دوست دارم ، اصلًا به ذوق من مثلًا كارهاى فنى بهتر مىچسبد . ديگرى مىگويد به ذوق من طبابت بهتر مىچسبد . او مىگويد اين روح جمعى است كه اينها را وادار كرده كه شغلهاى مختلف را انتخاب كنند . حتى مىگويد اخلاق را چون جامعه به اخلاق نيازمند است [ جامعه به انسان مىدهد . ] اين فكرهاى فضيلت اخلاقى و از اين قبيل را ، اينكه مثلًا راستى خوب است و فضيلت است و دروغ پستى است و بد است ، اين فكر را روح جمعى به انسان مىدهد ، چرا ؟ چون بدون اينها كه جامعه نمىتواند زندگى كند . جامعه اين فكر را به افرادش مىدهد براى اينكه خودش مىخواهد باقى بماند . او در باب دين هم همين حرف را مىزند ، مىگويد دين يك نياز جامعه است ، جامعه بدون دين نمىتواند زندگى كند . و لهذا او مىگويد كه اصلًا دين هميشه بوده و هميشه هم خواهد بود و بى خود مىگويند كه دين از بين خواهد رفت ، چون دين الهام روح كلى جامعه به افراد است . پس اينكه شما سؤال كرديد آيا فرد يا جامعه ، از نظر او اينها در طول يكديگر هستند . همان كارى كه فرد مىكند چون اين وجدان را جامعه به او داده و به حكم وجدانى كه جامعه به او داده كار را دارد انجام مىدهد ، در خدمت جامعه هم هست . اين دنبالهء بحثهاى پيش بود .