مرتضى مطهرى

792

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

انسان يك واحدى است كه قوايش آنقدر كثرت و استقلال دارند كه در مقابل يكديگر مىايستند ، و لهذا انسان در درون خودش احساس كشمكش مىكند . حيوان ، ديگر احساس كشمكش در درون خود نمىكند ولى انسان در درون خودش هميشه احساس يك جنگ ، يك كشمكش و يك تضاد مىكند يعنى اينچنين كثرت در آن بروز دارد كه به نوعى تضاد در عين وحدت منجر شده . در جامعه كه باز تكامل يافته‌تر از انسان است به طريق اولى اينچنين است . بنابراين روح حاكم بر جامعه منافات ندارد با روح فردى انسانها و با ارادهء فردى انسانها و با استقلال نسبى فردى انسانها كه فرد بتواند حتى در مقابل جامعهء خودش بايستد ؛ يعنى با اينكه ما قائل به كينونت جامعه هستيم ، مثل دوركهيم قائل به جبر محيط نيستيم چون مطابق حرف او فرد اصالتى نداشت . نه ، در عين حال فرد اصالت دارد . در حدى اينجا فرد اصالت دارد كه مىتواند در مقابل جامعه عصيان و تمرد كند و اصلًا به كلى خودش را از زير بار جامعه ، از زير احكام و اراده و شعور و فهم و درك جامعه خارج كند ، اعم از آنكه بتواند جامعه را تغيير بدهد - كه قهرمانها اين گونه هستند - يا نتواند و در مقابل ارادهء جامعه لِه بشود . ولى به هرحال نشانهء اين است كه فرد مىتواند در مقابل جامعهء خودش قيام كند ، همچنان كه خود جامعه در مقابل وضع موجود خودش مىتواند قيام كند و وضع خودش را تغيير بدهد ، محكوم به نظام خودش به‌طور جبرى نيست . خوانديم كه إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ؛ يعنىاى جامعه ! الآن سرنوشتى بر تو حاكم است ، تو مىتوانى خودسازى كنى ، خودت را عوض كنى تا سرنوشتت هم عوض بشود . بنابراين اين درست است كه لازمهء تركيب حقيقى اين است كه اجزاء استقلال كامل خودشان را از دست مىدهند ، بدون شك اين‌جور است ، فرد هم استقلال كامل در مقابل جامعه ندارد . مگر ما استقلال كامل در مقابل جامعه داريم ؟ ما زبانى كه الآن داريم به آن زبان حرف مىزنيم خودمان براى خودمان انتخاب كرده‌ايم يا جامعه به ما داده ؟ جامعه به ما داده . بسيارى از آداب و سنن ، حتى عقايد مذهبى كه ما داريم ، خودمان براى خودمان انتخاب كرده‌ايم يا جامعه به ما داده ؟ جامعه به ما داده . ذوق ما ، پسند ما ، همه را جامعه داده . ولى در عين حال در مقابل داده‌هاى جامعه اجبار هم نداريم و لذا افراد مىتوانند اصلًا زبان ديگرى براى خودشان انتخاب كنند كما اينكه افرادى زبان دوم و زبان سوم براى خود انتخاب مىكنند و به گونه‌اى آن زبان دوم يا زبان سوم براى او مهم مىشود كه از زبان اوّلش مهمتر . تقى زاده ، مىگفتند چندين زبان مىداند . زبان فارسى مىدانست و تركى هم كه زبان مادرىاش بود و زبان عربى هم مىدانست چون در كشورهاى عربى بوده و به عربيت تكلم مىكرد . فرانسه و انگليسى و آلمانى هم مىدانست . ولى چون زنش آلمانى بود و گويا مدتى هم در آلمان بوده ، به زبان آلمانى خيلى تكلم مىكرد . اين اواخر كه مريض شده بود كه ديگر هذيان مىگفت ، مىگفتند فقط به زبان آلمانى حرف مىزد . معلوم مىشود كه زبان آلمانى كه زبان