مرتضى مطهرى
774
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بگويند كه تأثير افراد در يكديگر سبب به وجود آمدن يك واقعيت جديد است به نام جامعه . البته منظور واضح است كه افراد جسم دارند و روح . افراد از نظر جسمى كه با همديگر تركيب نمىشوند . هيچ كس در اين باره بحث نمىكند . دوركهيم همچنين حرفى نزده . اجسام كه با يكديگر تركيب نمىشوند و استقلال دارند . رابطهء اجسام با يكديگر نظير رابطهء درختهاى يك باغ با يكديگر است . ولى انسانها شخص دارند و شخصيت . شخص ما به همين اندام ما مربوط است . من از آن نظر كه اسمم زيد است و پسر فلان شخص و داراى اين جسم و اين اندام هستم اين شخص هستم . ولى من ، شخصيتم ، منام ، منشام ، مجموعهء افكارم ، مجموعهء عقايدم ، مجموعهء تمايلاتم ، مجموعهء ملكاتم ( ملكات بدم و ملكات خوبم ) است ، اينها مجموعاً شخصيت من را به وجود آورده ، پس شخصيت من به فرهنگ من مربوط مىشود . حال اين فرهنگى كه در من به وجود آمده از كجا به وجود آمده ؟ آيا همهء آن از خودم جوشيده ؟ اينطور نيست ؛ اين را جامعه به من داده . البته من هم به جامعه [ چيزهايى ] دادهام . ولى من يك فردم در ميان سى ميليون جمعيت . من به اندازهء مثلًا يك سى ميليونيم دادهام و سى ميليون برابر گرفتهام . البته افراد فرق مىكنند . افرادى هستند كه به نسبت ديگران زيادتر [ چيزهايى به جامعه ] دادهاند . پس آنچه كه به شخصيت من مربوط مىشود حاصل تركيب شخصيت من است با شخصيت افراد ديگر جامعه . بعد مىگويند : « . . . حسب ما يُمِدّه ( يا يَمُدّه ) الاشخاص من وجودهم و قواهم و خواصهم و آثارهم » اين رابطهء حقيقى فرد با جامعه منجر به يك وجود جديد مىشود به حسب آنچه كه جامعه امداد مىكند يعنى افراد مدد مىكنند از وجودشان ، نيروهايشان ، خواصشان و آثارشان . « فيتكوّن فى المجتمع سنخ ما للفرد من الوجود و خواص الوجود » در جامعه يك امرى كه سنخ افراد است ولى او انسان الكل است ( كه اين را ما در كتاب قيام و انقلاب مهدى عليه السلام تعبير به انسان الكل كرديم ) پديد مىآيد ، يك انسان الكل به وجود مىآيد نه انسان كلى . اشتباه نشود ؛ فرق است ميان انسان كلى [ و انسان الكل . ] كلى آن است كه اين يك فردش است و آن يك فردش . كل يعنى آن كه همهء اينها به منزلهء يكى است ، يعنى آن يك شىء است و اينها همه اجزايش هستند . جامعه از نظر قرآن « و لذلك « 1 » اعتبر القرآن للامّة وجوداً » قرآن براى امت وجودى قائل است . امت را خود ايشان در همان ذيل آيهء سورهء بقره معنى كردهاند كه امت را از آن جهت امت مىگويند كه مردمى [ داراى يك مقصد هستند ] چون از أَمَّ يَأُمُّ به معنى قَصَدَ يَقْصُدُ است . وقتى كه يك مردمى با يك مقصد و به
--> ( 1 ) اين خيلى مهم است .