مرتضى مطهرى

771

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تركيب هرچه كه اوّلىتر و بسيطتر است استقلال اجزاء منتفىتر است و هرچه كه به درجات عاليتر و بالاتر مىآيد تدريجاً در عين اينكه تركيب تركيب حقيقى است اجزاء مركّب فى الجمله و كم و بيش استقلال خودشان را هم حفظ مىكنند ؛ و هرچه كه بالاتر مىرود در عين حال كه تركيب تركيب حقيقى است استقلال اجزاء بيشتر مىشود . مثلًا در تركيبهاى معدنى ( مقصودم تركيبهاى جمادى يعنى تركيبهاى شيميايى غير آلى است ) بعد از تركيبِ اجزاء هويتى از آنها باقى نمىماند مگر اينكه مركّب را تجزيه كنند و تركيب را بهم بزنند كه اجزاء پيدايشان بشود . مادام كه مركّب هست جزء هيچ اثر و علامتى از خودش نشان نمىدهد ، جزء در كل حل شده است . اما در نباتات در عين اينكه هر گياهى يك واحد و يك حقيقت و يك واقعيت است ، داراى قواى مختلف و متعدد است در آنِ واحد ، يعنى چنين نيست كه اجزاء او همه در كل حل شده باشند . شما مىبينيد يك وحدتى است در عين اينكه كثرتى هم محفوظ است . وحدتى است در كثرت . يعنى شما ، هم خاصيت امور معدنى را در آن مىبينيد و هم خاصيت امور حياتى را . در آنِ واحد هر دو را با همديگر مىبينيد . نه اينكه وقتى جسم نامى و گياه پيدا مىشود ديگر اصلًا خواص معدنيها در اينجا وجود ندارد ؛ هست ولى در ظلّ اين هست . و لهذا گياه در عين وحدت يك كثرتى دارد ، يعنى در آنِ واحد كارهاى متعدد مىكند . امر معدنى يك كار بيشتر نمىكند . اين ، كارهاى مختلف و متعدد مىكند . به قول فلاسفه « على وَتيرَةٍ واحدة » كار نمىكند . لااقل اين است كه تغذيه دارد ، رشد هم دارد ، توليد هم دارد . يعنى ميان اجزايش تقسيم كار وجود دارد . فى الجمله استقلال اجزاء در آن است . وقتى كه ما به حيوان مىرسيم ، با اينكه حيوان در مجموعش بدون شك يك واحد و يك حقيقت است ، ولى استقلال اجزاء در حيوان خيلى نمودارتر از نبات است . وقتى كه ما به انسان مىرسيم استقلال اجزاى انسان خيلى نمودارتر است تا حيوان ، در حدى كه استقلال اجزاى انسان به صورت نوعى تضاد ميان اجزاى انسان در درون او تجلى مىكند . بديهى است كه اين علامت استقلال است . اينكه انسان ، هم عقل دارد هم شهوت ، هم جنبه‌هاى جسمانى دارد هم جنبه‌هاى روحانى ، در انسان به صورت يك كشمكش درونى پيدا مىشود . ببينيد اجزاء چگونه اينجا استقلال نشان مىدهند ، در عين اينكه انسان داراى اراده‌اى آفريده شده كه مىتواند ميان همهء اينها نظم برقرار كند و همه را در نظم واحد قرار بدهد . اين علامت وحدتش است . ولى يك كثرتى هست كه اگر مراقبت نكند اين كشمكش درونى درمىگيرد ، گاهى اين آن را مغلوب مىكند و گاهى آن اين را . حتى همان جنبه‌هاى سفلى انسان گاهى با يكديگر در كشمكش قرار مىگيرند . مثل آن جايى كه تضاد ميان يك شهوت جنسى و يك امر جاه طلبانه واقع مىشود . يك آدم جاه طلبى كه داراى يك مقام و پست است مىبيند كه از يك طرف فرض كنيد دچار يك