مرتضى مطهرى

768

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است ورشكست نمىشود . در نهادهاى اجتماعى خيلى واضح و روشن است . جامعه داراى يك سلسله تأسيسات است كه بعضى از آنها به منزلهء اعضاى رئيسهء جامعه هستند ؛ اينها در سرنوشت يكديگر كاملًا مؤثرند . مثلًا آموزش و پرورش يك نهاد اجتماعى است ، اقتصاد صنعتى ، تجارى نهاد ديگرى است ، كشاورزى نهاد ديگرى و دادگسترى نهاد ديگر . اينها همه به همديگر مربوط است ؛ يعنى نمىشود آموزش و پرورش بخوابد آنهاى ديگر به راه خودشان ادامه بدهند . مىبينيد در كتابهاى جامعه شناسى هم مىگويند اگر يك دستگاه از دستگاههاى جامعه پس افتادگى پيدا كند در دستگاههاى ديگر اثر مىگذارد . يكى اگر جلو برود ديگران را هم پشت سر خودش مىكشد يعنى يك نوع عدم تعادل به وجود مىآورد كه اين عدم تعادل سبب مىشود آنهاى ديگر هم تدريجاً خودشان را با او تطبيق بدهند . پس وابستگى در حد وابستگى ماشينى قدر مسلّمِ ارتباط واقعى افراد جامعه و قدر مسلّمِ وابستگىِ تأسيسات اجتماعى است . بنابراين جامعه به صورت كتابهاى يك كتابخانه و درختهاى يك باغ نيست . بايد قبول كنيم كه مسلّم اين حداقل هست . نظريهء سوم : تركيب اتحادى و انضمامى نظريهء ديگر اين است كه خير ، از اين هم بالاتر است . رابطه ، بيش از رابطهء ماشينى است ؛ يعنى آنچه كه گفتيد درست است ولى رابطه از اين بالاتر است . تركيب جامعه آن تركيبى است كه فلاسفه تركيب اتحادى و تركيب انضمامى مىنامند ، تركيب اتحادى و انضمامى در آنِ واحد . مانعى ندارد كه يك شىء از يك نظر تركيب اتحادى داشته باشد از يك نظر انضمامى . اول تركيب انضمامى را عرض كنيم . تركيب انضمامى آن جايى است كه ما دو حقيقت داريم كه يكى از آن دو حقيقت اصلًا كيانش وابسته به حقيقت ديگر است . اگر اين ديگرى نباشد آن نمىتواند وجود داشته باشد ، ولى اين ديگرى مىتواند [ بدون آن ] وجود داشته باشد ؛ يعنى اين ديگرى در وجودش مستقل از آن است اما آن مستقل از اين نيست . مثل رابطهء جوهر و عرض كه عرض در وجود خودش به جوهر نيازمند است ولى جوهرگو اينكه هيچ وقت بدون عرض نيست اما نيازمند به عرض نيست . اين است كه عرض تابع جوهر است و جوهر تابع عرض نيست . اگر اين نظريه را بگوييم معنايش اين است كه ما در ميان تأسيسات اجتماعى فرق مىگذاريم ، بعضى تأسيسات را تأسيسات اصلى و رئيسى مىدانيم و بعضى ديگر را فرعى و به اصطلاح ماركسيستها روبنايى و تابع . اصلى آن است كه اگر او نباشد اصلًا جامعه نمىتواند وجود داشته باشد . فرعى آن است كه اگر جامعه‌اى اركانش درست باشد آن هم بايد وجود داشته باشد ، كمال جامعه است ، اگر هم نبود جامعه هست . مثلًا يكى از تأسيسات اجتماعى بيمه است . ولى آيا اگر