مرتضى مطهرى
747
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
- فرموديد وحدت و عدالت ، شرط تكامل جامعه است و حال اينكه بايد دقت كنيم كه تكامل جامعه در چه بُعدى از آن . در طول تاريخ ، ما وحدت و عدالت نداشتيم با اينكه جامعه [ تكامل پيدا كرده است . ] استاد : نه ، آن هم اشتباه است . [ اينكه ] ما در تاريخ وحدت و عدالت نداشتيم ، آن كه نداشتيم وحدت و عدالت ايده آل است . عرض كرديم كه اينها را [ جامعه بايد ] با يك نوسان يعنى در يك حد متوسطى با يك نوسانى [ دارا باشد . ] حق هم هست ؛ ما هميشه در جامعه آن ميزانى را كه داريم نديده مىگيريم آن را كه نداريم - چون نداريم و مىخواهيم به دست بياوريم - مىبينيم ، ولى اين نبايد ما را به اشتباه بيندازد و آن كه داريم اصلًا نبينيم . همين جامعهء خودمان و مردم خودمان را در نظر بگيريم . ما گاهى مىنشينيم و مىگوييم - و در آن مقياسى هم كه مىگوييم درست است - كه ما مردم مردمِ بدى هستيم ، مردم ما همهشان ظالم و ستمگرند ، همهشان چنين و چناناند ؛ در صورتى كه اگر ما حساب بكنيم و مجموع بديها و خوبيهاى مردم را در نظر بگيريم باز مىبينيم كه خوبيها بيشتر از بديهاست . اگر يك جامعهاى واقعاً در اين حد باشد كه بدىاش بر خوبىاش غلبه كرده باشد ، ديگر چنين جامعهاى وجود ندارد . اين جامعهء ما مثل يك فردى است كه دچار كم خونى باشد . ولى كم خونى دو گونه است : يك حدى از كم خونى است كه اگر اين قدر آدم كم خون باشد اصلًا مىميرد . ولى يك حد كم خونى است كه مىگوييم سالم نيست . يك آدم كم خونى است كه راه مىرود ، حركت مىكند ، كار هم مقدارى انجام مىدهد ، اما خون به قدر كافى ندارد . يا مىگوييم اين فرد كسرى ويتامين دارد . يك وقت يك ويتامينى اگر در بدن وجود نداشته باشد اصلًا بدن قدرت كار ندارد و انسان مىميرد ؛ و يك وقت مىگوييم فلان ويتامين را كسرى دارد . يا مىگوييم گلبول قرمز يا سفيد بدنش كم يا زياد است . چنين فردى مريض است . همهء جامعههايى كه وجود دارند اگر نقصى دارند - كه نقص هم دارند - مريضاند نه اينكه آنچه را كه لازم است هيچ ندارند ، كه اگر هيچ نداشته باشند قطعاً حيات نخواهند داشت . بنابراين وحدت و عدالتى كه ما نداشتهايم همان وحدت و عدالت ايده آلى است كه بايد داشته باشيم . در آن مواردى هم كه انگشت مىگذاريم و مىگوييم نداشتيم ، راست مىگوييم اما در همان حال باز مىبينيم اينقدر وحدتها و عدالتها [ وجود داشته كه ما بىخبر بودهايم . ] مثلًا ما طبقات بالاى جامعه را مىبينيم كه اينها چقدر ظالم و ستمگر بودند ، اما جامعه كه فقط اينها نيستند . وقتى كه انسان در بطن و متن جامعه برود مىبيند چقدر انسانيتها در ميان مردم وجود دارد كه بعد آدم مىفهمد كه اصلًا اين جامعه كه باقى مانده از بركت اينها بوده است . آنها عامل فناى جامعه بودند و