مرتضى مطهرى
728
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
احْبِبْ لِغَيْرِكَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ ما تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ « 1 » براى ديگرى آن را بپسند كه براى خود مىپسندى و براى ديگران آن را مپسند و ناپسند بشمار كه براى خود ناپسند مىشمارى . معلوم است كه وقتى مىگوييم : « براى ديگرى آن را دوست بدار » دوست داشتن امر اختيارى نيست ، چون امورى در اختيار انسان است و هرگاه بخواهد عملى مىشود كه يك عمل عضلانى باشد . به من بگويند اين ضبط صوت را بردار ، فوراً برمىدارم . اما يك چيزهايى هست كه در اختيار عضلات كه تابع اعصاب حركتى است نمىباشد . آن اگر در وجود انسان بخواهد عمل بشود يك مقدمات دورى دارد كه از راه آن مقدمات دور بايد وارد شد . مثل همين مسئلهء دوست داشتن . به انسان بگويند فلان كس را دوست داشته باش . آيا مثل اينكه آدم آب برمىدارد و مىخورد ، مىتواند بگويد چَشم ، از اين ساعت ديگر تصميم گرفتم دوست داشته باشم ! مگر با تصميم مىشود انسان دوست داشته باشد ؟ ! يا بگويند فلان چيز را دشمن داشته باش . مگر اينكه انسان از يك مقدماتى وارد بشود كه مقدمات دوست داشتن يا دشمن داشتن است . مىدانيد با مقدماتى ملتى را دوستدار يك چيز يا يك شخص مىكنند و گاهى موفق نمىشوند . با يك مقدماتى تخم دشمنى يك شخص يا يك چيز را در دل مردمى مىكارند ؛ راه دارد . معناى « براى ديگران دوست داشته باش آنچه را كه براى خود دوست دارى » اين است كه ديگرى را آنچنان دوست داشته باش كه خودت را دوست دارى . مىگويند سوسياليسم هم معنايش اين است كه من و ما از ميان برخيزد . مىگويند اينجور نيست كه تعلق اشياء به انسان يعنى مالكيت سبب تجزيهء انسان شده باشد . معناى مالكيت تعلق اشياء به انسان يا اضافهء اشياء به انسان است . مىگويم ضبط صوت من ؛ يعنى اين مضاف است من مضافٌ اليه ، تعلق اين به من . مىگويم خانهء من ، لباس من ، كتاب من ، پُست من . آن نظريه مدعى بود كه مالكيت سبب تجزيه مىشود ؛ يعنى تعلق اشياء به انسان ، انسان را تجزيه مىكند . به هر نسبت كه اشياء به انسان تعلق داشته باشند انسان به همان نسبت تجزيه شده . اينها برعكس مىگويند كه تعلق انسان به اشياء انسان را تجزيه مىكند نه تعلق اشياء به انسان . انسان را بايد ساخت به طورى كه تعلقاتش و وابستگىاش [ به اشياء در او اثر نداشته باشد . ] وابستگى انسان را به اشياء بايد معالجه كرد نه وابستگى اشياء را به انسان . ممكن است كه اشياء به انسان وابستگى داشته باشند ولى انسان به اشياء وابستگى نداشته باشد : غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است آزادى را در درون جستجو مىكند نه از بيرون . اين به چه وسيله [ عملى ] مىشود ؟ مىگويد كه بايد
--> ( 1 ) نهج البلاغه ، نامهء 31 [ با اندكى اختلاف ]