مرتضى مطهرى
71
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
حركت پيدا مىشود ، حركت كه پيدا شد تمدنها تغيير مىكند ، محصولى از جايى به جايى مىرود ، از آنجا به جاى ديگر مىرود و اينجور حرفها . بنابراين بايد اينها را از يكديگر تفكيك كرد . در ايران اين مَثَل را از قديم مىگفتند ( چون امثال ، هركدام جزئى از حقيقت در آن هست منتها تمام حقيقت نيست ) ، مقايسه مىكردند ميان يزديها و شماليها ، مىگفتند مردم شمال به دليل اينكه وسايل برايشان بيشتر فراهم است - گذشته از اينكه منطقهء شمال منطقهء مرطوبى است و خود رطوبت اندكى سستى ايجاد مىكند - احتياجشان به تلاش ، كم است ولى منطقهء يزد يك منطقهء بى آب و علف است و از حوايج زندگى دور است ؛ نياز به تلاش در آنجا بيشتر است و شايد هيچ منطقهاى در ايران از اين جهت مثل يزد نباشد ، و به اين دليل است كه مردم يزد نه تنها از مردم شمال بلكه از همهء مردم ديگر ساير مناطق ايران فعالتر و كارىتر و بلكه باهوشتر هستند ، چون تلاش قهراً هوش و تجربه را نيز زياد مىكند و اين تأثير منطقه است ، يعنى منطقه اينطور اثر مىگذارد كه همان احتياجى كه مردم يزد بيشتر دارند به اينكه مثلًا آب را از چاههاى خيلى عميق [ بيرون بياورند آنها را فعالتر و كارىتر مىكند . ] خيلى فرق است ميان كسى كه بخواهد آب را از چاه دويست مترى جارى كند و كسى كه در كنار نهرى است كه همينطور از كوه مىريزد و هيچ گاه احتياج ندارد [ كه براى به دست آوردن آب تلاش كند ] ، با دستش هم مىتواند آب را در مزرعهء خود باز كند . فرق است ميان كسى كه احياناً در منطقهاى است كه احتياج پيدا مىكند زراعت را با دلو آب دهد ، و كسى كه در منطقهاى است كه يك وقت ده شبانه روز باران پشت سر هم مىبارد . غرض اينكه اين مطلب مثالى است براى اين مورد و مثال درستى هم هست . مى بينيم كه در همهء اين نظريات ، جزئى از حقيقت هست و نمىتوان آن جزء را انكار كرد ، منتها منحصر كردن درست نيست . هركسى از يك زاويه ديده و چون از همان يك زاويهء بالخصوص نگاه كرده ديگر هر علت ديگرى را به كلى خواسته نفى كند ، [ گفته است ] هرچه هست همين است و غير از اين چيزى نيست . اينكه مؤلف مىگويد آب و هوا در اقوام ابتدايى اثر دارد ، براساس همان حرف است كه منطقه است كه افراد را مىسازد . اقوام انسانها تا وقتى كه با طبيعت بايد تلاش كنند و به عبارت ديگر اقوام ابتدايى كه به همان محصولات ساختهء طبيعت قناعت مىكنند قهراً ميانشان تفاوت است . ولى وقتى كه مسئله مىرسد به يك سطح تمدن بالاتر ، آنها ( ساكنان مناطق پرنعمت ) به همان اندازه كار احتياج پيدا مىكنند كه اينها ( ساكنان مناطق كم نعمت ) . مثلًا اگر بخواهند يك كارخانهء برق در شمال ايران راه بيندازند همان مقدار احتياج به وقت و كار و فعاليت دارد كه در يزد . پس مادامى كه