مرتضى مطهرى

707

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است ، مىگوييم خيلى چيزها كار هست ولى كار طبيعت است كار انسان نيست ، و بسيارى از چيزها يك نوع شركتِ ميان انسان و طبيعت است بلكه در درجهء اول طبيعت است در درجهء دوم انسان . اما آنجايى كه اصلًا شىء محصول كار طبيعت است مثل خيلى چيزها كه آماده براى استفاده - نه فقط مادهء خامش بلكه همان مادهء قابل استفاده‌اش - در خود طبيعت به وجود مىآيد ، مانند ميوه‌هاى جنگلى كه انسان فقط آن را مىچيند و حيازت مىكند نه اينكه توليد مىكند بلكه در طبيعت توليد شده است . و مانند ماهى . اين ماهيهاى سفيدى كه از شمال مىآورند و قيمت يك ماهى به سيصد تومان هم رسيده ، اينها را كه انسان توليد نمىكند ، ماهيها در دريا توليد مىشوند انسان فقط آنها را حيازت مىكند . اما چيزهايى كه انسان توليد مىكند : در بعضى چيزها واقعاً نقش توليد انسان خيلى زياد است . مثلًا اگر انسان يك پارچهء پنبه‌اى را تهيه مىكند ، پنبه‌اش را مىكارد و بعد آن را مىريسد و زحمتهاى زيادى مىكشد . انسان از سنگ يا آهن چيزى مىسازد . در اين موارد نقش انسان خيلى زياد است . ولى در خيلى چيزها نقش اصلى مال طبيعت است ، انسان فقط مراقب طبيعت است ، مثل دامدارى . اساس دامدارى همين است . گوسفند را كه انسان توليد نمىكند ، بلكه گوسفند به حكم قانون طبيعت توليد مىشود . انسان مراقب گوسفند است ، يعنى مراقب اين است كه گرگ گوسفند را نخورد ، برايش جا تهيه كند ، او را به صحرا ببرد و بچراند و امثال اينها . در اين موارد ، باز نقش اوّلى مال انسان نيست . بنابراين نمىشود گفت كه ارزش اين [ مثلًا گوسفند ] برابر است با ارزش كارى كه انسان روى او انجام داده ؛ نه ، كارهاى بيشترى در اينجا هست [ كه طبيعت انجام داده است . ] ثالثاً بعضى چيزها ارزشش به ارزش خود ماده است نه كارى كه روى آن انجام شده ، يعنى ماده‌ها استعداد و آمادگىشان براى پذيرش كار يكسان نيست ، در خلقتْ يكسان به وجود نيامده‌اند . مثلًا انسان براى زينت خودش يا براى مبادله از نقره استفاده مىكند ، از طلا هم استفاده مىكند ، در قديم از مس و احياناً از آهن هم استفاده مىكردند . كارى كه انسان روى اينها انجام مىدهد احياناً برابر است . ولى در عين حال طلا ارزش بيشترى دارد ، حالا يا به دليل كميابى آن در طبيعت است يا به دليل مرغوبيت آن است كه قشنگ‌تر و زيباتر است و فسادْ كمتر مىپذيرد ؛ آهن زنگ مىزند طلا زنگ نمىزند . بنابراين يك شىء ارزش بيشترى پيدا مىكند به دليل اينكه ماده‌اى كه كار انسان روى آن صورت گرفته ، از آن مادهء ديگر آمادگى و استعدادش براى منظور انسان بيشتر است . انسان مثلًا مىخواهد ورقهاى نازك فلزى يا سيمهاى نازك فلزى بسازد ، آيا همهء اين فلزها مثل همديگر هستند ؟ نه ، شما مىبينيد از طلا براى برق سيمهاى بسيار نازك و شايد از اينها خيلى نازكتر هم مىتوانند بسازند ولى از نقره يا از پولاد و يا از آهن نمىشود ، يعنى ماده‌اش اين قدر قابل نيست . بنابراين ماده‌ها هم فرق دارند از نظر اينكه به درد انسان مىخورند و نياز انسان را