مرتضى مطهرى

660

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ريشهء نظام ملوك الطوايفى در نظام ملوك الطوايفى يك دولت مركزى وجود دارد . حال فلسفهء اين دولت مركزى چيست ؟ چه چيز اين دولت مركزى را به وجود آورده ؟ اينها ناچار بايد با همان تكامل ابزار توليد قضيه را توجيه كنند ؛ ما كه نتوانستيم بفهميم در اينجا چگونه تكامل ابزار توليد به اين مسئله منتهى شده . ولى اصل قضيه چيز ديگرى است و آن اين است : ملوك الطوايفى مولود پيدايش حكومتهاى بزرگ است . خصلت توسعه طلبى و فزون طلبى و قدرت طلبى و برترى طلبى در بشر هست كه از قديمترين ايام تاريخ هم بوده است : يك آدم زورمند ، قلدر و با ابتكار كه مىتوانسته اراده‌ها را تا يك حد زيادى تسخير كند ، افرادى مثل شاه اسماعيل و نادر در عصرهاى اخير و كورش در دوران قديم كه وقتى پيدا مىشوند زود مىتوانند يك ارتش قوى به وجود بياورند ، اينها يك قدرت تشكيل مىدادند و كم كم كوشش مىكردند قدرت خودشان را توسعه بدهند ، هر مقدارى كه زورشان مىرسيد . كم كم كار به جايى مىرسيد كه منطقه‌هاى بسيار وسيعى را در زير فرمان خودشان درمىآوردند . اينها اگر مىتوانستند دو نسل ، سه نسل ، ده نسل ادامه پيدا كنند طبعاً در ميان آن مردم ( مردمى كه در زير فرمان اينها بودند ) يك نوع وحدتى و يك نوع سنخيتى به وجود مىآمد ، سنخيتى از قبيل زبان ، و ناچار يك نوع روابطى از قبيل روابط هموطنى در ميان مردم پيدا مىشد . با اينكه مردم هر منطقه‌اى با مردم منطقهء ديگر از يكديگر جدا بودند - مثلًا ايالت فارس از ايالت اصفهان جدا بود و هر دوى اينها از ايالت خراسان جدا بودند - ولى احساس مىكردند كه همهء اينها جزو يك قلمرو هستند به نام مثلًا ايران . اين روابط قهراً اينها را در تاريخشان ، در فرهنگشان ، در زبانشان ، در دين و مذهبشان به هم نزديك مىكرد ، حال يا متحد مىكرد يا لااقل به يكديگر نزديك مىكرد به طورى كه با مردمى كه از اين قلمرو بيرون بودند مثلًا مردم هند احساس يك نوع بيگانگى مىكردند كه با مردم خود احساس آن بيگانگى را نمىكردند . آنوقت در دوران ملوك الطوايفى اين ملك الطائفه‌ها به اين مقدار لااقل قانع بودند كه در همان منطقهء خودشان حكومت داشته باشند ؛ حكومت مركزى راضى باشد به يك مقدار باجى ، خراجى ، كمكى كه او به دولت مركزى مىكند ، ساليانه رشوه‌اى لااقل به دولت مركزى مىدهد و يا در مواقع گرفتارى برايش سرباز مىفرستد ؛ ولى آن ديگر مزاحمش نشود ، او هم پشتيبان اين باشد . به هرحال از جمله خصايص دوره‌هاى ملوك الطوايفى اين است كه همانهايى كه مالك زمينهاى زراعتى و ارباب هستند در همان حال صاحب قدرت و حاكم هم هستند يعنى مالك بودن و حاكم بودن را يك جا دارند . ولى ما مىدانيم كه اين كليت ندارد . لااقل ما اگر در همين ايران خودمان براى زمانهاى خودمان هم در نظر بگيريم مىبينيم كه اين كليت ندارد كه حاكم و مالك هميشه يكى باشد . البته در اغلب موارد همين‌طور بوده ، هركسى كه مالك بوده يا به دليل مالك