مرتضى مطهرى

644

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

شكل تحول يافتهء عيسويت دانسته‌اند ، يعنى مذهب حقيقى مسيح را مذهب كاتوليك مىدانند كه متناسب با دورهء فئوداليسم بوده ، بعد كه دورهء بورژوازى پيدا مىشود مذهب پروتستان پيدا مىشود كه متناسب با آن است . براى اسلام هم يك چنين حرفهايى قائل مىشوند . ولى به هرحال ريشهء اصلى مذهب پيدايش طبقات در جامعه نيست . اين خلاف آن نظريه‌اى است كه مىگويند قبل از آنكه طبقات به وجود بيايد اصلًا مذهب وجود نداشته . اينها بعد آمدند نظريهء خودشان را تعديل كردند . ديدند كه علم خلاف اين مطلب را مىگويد ، هنوز علم نتوانسته در جايى جامعه‌اى و اثرى از زندگى كشف كند كه اثرى از مذهب و پرستش در آن نباشد . آنوقت ناچارند كه آن نظريهء ديگر يعنى مسئلهء جهل و ترس را قبول كنند . نظريهء ديگرى كه مطرح كرده مسئلهء تحول جادو است كه اول جادو در ميان بشر پيدا شد بعد جادو متحول شد ، كه اين هم امروز يك نظريهء منسوخى است . پس به هرحال ما چه مذهب را قبول كنيم و چه رد كنيم تحليل علمى مذهب اين نيست . آن نظرياتى كه امروز مذهب را از جنبهء علمى تحليل مىكنند ، آن كه قبول دارد به آن شكل تحليل مىكند آن هم كه قبول ندارد به اين شكل . ديگر نظريات جهل و ترس و امتيازات طبقاتى كه اينها به آن چسبيده‌اند نظريات منسوخ در باب تحليل مذهب است . اين چه علمى بودنى است كه اينها دارند ؟ ! نفى خلقت عالم از راه قديم بودن ماده در خلال بحثش كه همان مسئلهء جهل را مطرح كرده است قضيه را به شكلى طرح مىكند كه كأنه اين مسئلهء جهل هم يك نوع تحولى پيدا كرده . [ مىگويد ] بشر ابتدا هنوز فكرش آنقدر رشد پيدا نكرده بود كه تمام جهان را به عنوان يك مسئله طرح كند بلكه پديده‌ها را طرح مىكرد كه اين چرا به وجود آمده است ؟ علتش را نمىدانست ، يك علت ماوراء الطبيعى [ در نظر مىگرفت . ] فلان شىء ديگر چگونه به وجود آمده است ؟ علتش را نمىدانست ، علت ماوراء الطبيعى [ قائل مىشد . ] ولى بعدها اين مسئله به يك صورت تكامل يافته‌اى [ درآمد ، ] يعنى توانست تمام اين عالم هستى را كه مىبيند ، همهء آسمانها و زمين را يك جا طرح كند كه همهء اينها چگونه به وجود آمد . بعد آمد براى همهء اينها يك جا خالق قائل شد ، گفت خدا خالق همهء اينهاست و خدا آسمانها و زمين را در شش روز خلق كرده است ، كه آيهء قرآن را هم اينجا به يك صورت غلطى نقل مىكند ؛ خدا عالم را در شش روز خلق كرده است . پس اول ، مسئله به اين صورت است كه بشر پديده‌ها را تعليل مىكرد ، هر پديده‌اى را جدا جدا ، كه اين بيمارى از كجا پيدا شد ؟ اين زلزله از كجا پيدا شد ؟ ولى بعد مسئلهء كل خلقت را يك جا