مرتضى مطهرى
64
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اين معنا در نظر بگيريم بدون شك [ سخن درستى است . ] ما نمىخواهيم نوابغ را تنها عامل بدانيم و بگوييم فقط نوابغ هستند كه سازندهء تاريخ و جامعه مىباشند ، ولى بدون شك نوابغ نقش بسيار اساسى داشتهاند ، فوق العاده هم نقش داشتهاند . منتها ماركس و پيروانش نمىخواهند به عوامل زيستى توجه كنند ، مىگويند خود نابغه محصول شرايط توليد است ( چون استقلال را از انسان مىگيرند ) . اين انديشه را نابغه از كجا پيدا كرد ؟ الهامى است كه وضع اقتصادى به او كرده . همين طور كه نابغه - مثل غير نابغه - در يك شرايط خاص طبقاتى زندگى مىكند و نمىتواند غير از اين باشد ، همچنين نمىتواند غير از آنچه كه شرايط اجتماعى و زندگى اقتصادى و پايگاه طبقاتىاش به او الهام مىكند فكر كند و بينديشد . بنابراين نابغه ، ديگر نبوغى ندارد ؛ يعنى باز انسان را از اصالت مىاندازند . ولى آن نظريه مىگويد : خير ، انسان يك اصالتى دارد كه مىتواند ما فوق طبقهاش بينديشد ، بر ضد طبقهء خود و بر ضد فرد خودش نيز قيام كند . تأثير نوابع در تاريخ به هر حال نظريهء تأثير نوابغ را نمىشود به كلى رد كرد و گفت نابغه و غيرنابغه يكى است و همهء مردم يكجورند . مثلًا آيا نادر در تاريخ اين مملكت هيچ نقش اختصاصى فردى نداشته است ؟ بديهى است در شرايط بعد از آمدن افغانها و آن اوضاع اجتماعى و آن بلبشو اگر نادرى هم نبود سرنوشت مملكت جور ديگرى بود . ناگهان يك آدمى كه فقط از يك خواص زيستى بهرهمند است ، يك آدمى با آن هيكل قوى ، آن ارادهء بسيار قوى ، آن جاه طلبى فوق العاده و آن غيرت [ ظهور مىكند و اوضاع را تغيير مىدهد . ] مسلّم اگر نادر وجود نمىداشت اوضاع اينجور نبود ، اوضاع ديگرى بود . پس نبوغ را نمىشود انكار كرد ، نمىشود گفت اگر نادر نبود يك كس ديگر كار نادر را مىكرد . اگر كسى حرف اينها را بخواهد بگويد كه شرايط مادى و اقتصادى [ نابغه را ايجاد مىكند ، مثلًا ] نادر نبود يك فرد ديگر ، او نبود يك فرد ديگر به جاى او مىآمد و عين همان كار را كس ديگر مىكرد [ بايد به او گفت ] اينطور نيست . - با اين تعريف كه مىفرماييد ، آيا نقش نوابغ لازم است كه مثبت باشد ؟ مثلًا نقش معاويه . . . استاد : نه ، ممكن است گاهى منفى هم باشد . نقش نوابغ در تغيير تاريخ لزومى ندارد كه هميشه در جهت تكامل باشد ، يا تكامل از هر جهت باشد . همان معاويه - بگذريد از مسئلهء حقيقت اسلام و اينجور مسائل - از جنبههاى سياسى قدرت خارق العادهاى بود كه شايد اگر او نمىبود يا آدم ضعيفى به جاى او مىبود اوضاع جور ديگرى بود . همين امويها در مسئلهء سياست - بگذريد از