مرتضى مطهرى

622

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

خودش ديكتاتور شده است ، آن را بايد توجيه كرد . مىگويند هنوز كمونيسم برقرار نشده و اين يك مرحلهء وسط است ؛ يك وعدهء سر خرمن مىدهند كه در آيندهء كمونيسم ، دولت هم از ميان خواهد رفت . ولى اين با اصول ماركسيسم جور درنمى آيد . مطابق اصول ماركسيسم در جامعهء سوسياليستى جبراً نبايد دولت وجود داشته باشد و جبراً نبايد مذهب وجود داشته باشد ، و عملًا هر دوى اينها نقض شده : دولت كه خودشان به وجود آورده‌اند ، با مذهب هم دائماً دارند مبارزه مىكنند و حال آنكه علت كه از بين رفته بايد بدون اينكه احتياج به مبارزه باشد اصلًا ديگر سخنى از مذهب در ميان نباشد . پس تز اينها در مورد دولت چنين تزى است . - رئيس جمهور آلبانى اعلام كرده كه ما جشن مىگيريم براى اينكه در اين كشور ديگر نامى از خدا برده نمىشود . استاد : در شوروى هم اين حرف را مىزنند اما عملًا چنين چيزى نيست . مسئلهء ديگر اين است كه آيا واقعاً نياز به دولت به علت همين غيرطبيعى شدن جامعه است ؟ فقط به دليل اينكه استثمار و مالكيت اختصاصى در جامعه وجود دارد وجود دولت براى نگهدارى اين امر غيرطبيعى ضرورى شده ؟ يا نه ، اگر اين هم نباشد باز جامعه نيازمند به دولت است ؟ - فرموديد كه به عقيدهء كمونيستها در جامعهء برده دارى و فئودالى و سرمايه دارى دولت يك امر قسرى است ، در حالى كه مطابق عقيدهء اينها نبايد چنين باشد ، در آن زمان لازمهء ابزار توليد اين بوده كه نظام جامعه نظام برده دارى باشد . . . استاد : لازمهء آن است ولى خود اين نظام يك حالت غيرعادلانه است . قبلًا عرض كرده‌ايم كه اينها در يك حساب كلىتر دورهء اشتراكيه را تز مىدانند و تمام اين ادوار ديگر را يك جا به منزلهء آنتى تز آن مىدانند كه هر آنتى تزى به نوعى از خود بيگانه شدن است . مىدانيد مسئلهء مثلث « تز و آنتى تز و سنتز » را هگل طرح كرده است . ازخودبيگانگى را هم براى اولين بار هگل طرح كرده است كه اصلًا آنتى تز شدن يعنى از خود بيرون آمدن و با خود بيگانه شدن كه اجباراً باز دومرتبه بايد به حالت با خود يكى شدن برگردد . اينها گاهى اين‌طور مىگويند : مرحلهء اشتراك اوليه ، بعد آنتى تزش برده دارى ، بعد سنتزش دورهء فئوداليسم ؛ باز برده دارى خودش تز ، فئوداليسم سنتز ، دورهء بورژوازى تركيب ، همين‌طور يك در ميان تا اينجا مىآيند . ولى خيلى اوقات در يك حساب كلىتر آن دورهء