مرتضى مطهرى

61

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نابغه كيست ؟ نابغه‌هاى ديگر را در نظر بگيريد ، نابغهء علم يا نابغهء صنعت را در نظر بگيريد . يك نابغهء صنعت هنرش در اين بوده كه طبيعت را شناخته و براساس طبيعت قدم برداشته است ، يعنى توانسته طبيعت را بشناسد و خودش را با طبيعت هماهنگ كند . آن كسى كه هواپيما را ساخت اگر مىخواست از نبوغ خود استفاده كند و به قوانين طبيعت كارى نداشته باشد آيا مىتوانست هواپيما بسازد ؟ نه ، اصلًا نبوغش در اين است كه طبيعت را بهتر از ديگران شناخته و بهتر از ديگران توانسته خودش را با طبيعت - يا به تعبير ما فطرت - هماهنگ كند . نوابغ تاريخ هم نبوغشان به اين است كه بهتر از ديگران طبيعت تاريخ را شناخته و خود را با طبيعت تاريخ هماهنگ كرده‌اند . پس تاريخ ، خودش طبيعتى دارد نه اينكه چيزى نيست و آنها هوس كرده بودند اين‌جور بشود اين‌جور شد و اگر هوس كرده بودند جور ديگرى بشود جور ديگر مىشد ؛ به هوس آنها بسته نيست . پس نه آنها در واقع جهت تاريخ را انتخاب كرده‌اند ( تاريخ خودش جهتى دارد به سوى تكامل ) و نه ملتها و توده‌ها هيچ نقشى نداشته‌اند . اگر هنگامى كه نابغه ظهور مىكرد ، افرادى نبودند كه ارادهء او را اجرا كنند و طرح او را به مرحلهء عمل درآورند آيا كارى انجام مىشد ؟ ! حال بگوييم خود ماركس يك نابغه است و طرحى آورده . اگر مردم ديگرى نبودند كه آن طرح را به مرحلهء اجرا درآورند آيا اكنون ماركسيسمى در دنيا وجود داشت ؟ ! پس معنى نابغه اين است : آن كسى كه از يك هوش و يك ارادهء خارق العاده‌اى برخوردار است كه در اثر اين هوش و ارادهء خارق العادهء خود بهتر از ديگران طبيعت تاريخ را شناخته و توانسته است نيروهاى تاريخى را به خدمت بگيرد ، يعنى در جهت آن آگاهى صحيح و شناختى كه داشته توانسته است نيروهاى تاريخ را استخدام كند و به حركت درآورد . مثلًا حضرت رسول صلى الله عليه و آله ظهور مىكند . قطع نظر از مسئلهء وحى ، او نابغه است ؛ يعنى بهتر از هركس ديگرى زمان و جامعهء خودش را مىشناسد و مىداند راهى كه بايد از آن راه اين مردم را نجات داد چه راهى است . چيزى را او مىفهمد كه ديگران نمىفهمند . از يك هوش بيشتر و از يك اراده و تصميمى برخوردار است ، به علاوهء يك سلسله صفات ديگر : إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ « 1 » ، يك سلسله خصلتها كه در جذب نيروهاى ديگر تأثير دارد . خود همان گذشت ، ايثار ، فداكارى ، تقوا و پاكى ، مجموع اينها كه در يك فرد جمع شود مىتواند ناگهان نيروهاى نهفتهء تاريخ را - كه يا خفته‌اند و يا اگر حركتى دارند در جهت ضد تكامل تاريخ است - بيدار كند . مردم زمان او يكديگر را غارت مىكنند ، به خاطر عصبيتها با همديگر جنگ و نزاع مىكنند . او نيروهاى خفته را بيدار

--> ( 1 ) قلم / 4 .