مرتضى مطهرى
59
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
- آنها مىگويند كه اگر يك پيچ را از يك ماشين جدا كنيم باز هم پيچ است . استاد : اگر پيچى را از يك ماشين جدا كنيم ديگر به درد غير آن ماشين نمىخورد ؛ يعنى به درد غير جاى خودش نمىخورد ، فقط مربوط به همان جاست . اين لازمهء جزئيت و عضويت است نه لازمهء به اصطلاح ارگانيك بودن به معناى حياتى بودن . آنها چون براى حيات اصالت قائل نيستند ، فرق زيادى ميان اينها قائل نيستند . در مسئلهء حيات چنين است كه يك قوّهء مسلط - كه به يك تعبير مىتوان گفت « قوّهء مرموز » - بر همهء ابعاد و اجزاء [ شىء ذى حيات ] حكومت مىكند كه آن قوّه ، اينها را مسخّر خود كرده و همهء نيروها را در تسخير خويش دارد . اگر ما بگوييم « ارگانيزم » مقصودمان اين است . آنها به چنين چيزى معتقد نيستند . آنها همان ذى حياتها را هم طورى تعبير مىكنند كه ما آن را تعبير مكانيكى مىدانيم . ما مىگوييم خود حيات نيرويى است كه بر مجموع اجزاء [ شىء ذى حيات ] مسلط است به طورى كه تمام نيروها را در جهت واحد تسخير كرده و در جهت واحد مىراند ، ولى آنها به چنين چيزى اعتقاد ندارند . در باب جامعه نيز حتى دوركهيم هم اگر معتقد به « روح ملت » است مقصودش چنين چيزى است . منتها چون مىگويد فرد وجود ندارد ، مىخواهد بگويد در واقع يك فرهنگ وجود دارد كه افراد تجليگاه آن فرهنگ هستند و نه چيزى بيشتر ؛ آن فرهنگ است كه دارد كار مىكند و افراد ابزار هستند براى آن فرهنگ . ولى ماركسيسم هرگز به اين شكل قائل نيست ، و الّا آن را من توجه دارم . البته اين را هم توجه داشته باشيد كه بعدها در اثر ايرادهاى زيادى كه بر فلسفهشان وارد شده ، در مقام توجيه برآمدهاند و حرفهايى مىزنند كه بر خلاف اصول مسلّم ماركسيسم است ، مثل حرفهايى كه اريك فروم مىزند كه اخيراً مىخواهد ماركسيسم را اصلاح كند ، يعنى به كلى آن را از جنبههاى مادى خارج كند و يك جنبهء انسانى به آن بدهد كه اگر حرف او فى حدذاته درست باشد بر اساس ماركسيسم اين حرفها را نمىزند .